میرزا محمود خان اسکویی عضو مرکزی غیبی تبریز یکی از پیشگامان نهضت مشروطیت

در مورد تعداد اسامی و چگونگی زندگینامه شخصیت های آزادیخواه و مبارزین راه آزادی که از منطقه اسکو در تکاپو و فعالیت های مرکزی نهضت ها و جریان های سیاسی و نظامی تاریخ کشورمان در ادوار مختلف و در شرایط متفاوت قرار گرفته و عده ای نیز از اینان با آغوش باز به پشیواز مرگ سرخ شتافته اند، اگر بخواهیم سخنی به رشته تحریر بیاوریم، به جرأت می توان گفت که نوشتن سرگذشت این چنین شخصیتهائی کاری بسیار دشوار و سخت خواهد بود. علت این امر ناشی از متعدد بودن چنین افرادی در صحنه زرین تاریخ و همچنین جاری بودن نام و یاد اینان بر زبان مردم می باشد که متأسفانه به علت نبودن اسناد و مدارک مستند تاریخی کافی یا به علت کمبود آثار مکتوب در مورد سابقه مبارزه و زندگینامه افرادی از این قبیل، در این قسمت به شرح زندگینامه کوتاه « میرزا محمود خان اسکوئی» که در اوراق پر بهاء تاریخ به یادگار مانده است، می پردازیم.

همچنان که خوانندگان گرامی مطلع می باشند، جنبش مشروطیت در زمان سلطنت قاجاریه به خصوص محمد علی شاه قاجار در تهران شروع شد، ولی بر اثر فشار زیاد از طرف حکومت وقت، کانون مرکزی نهضت توسط دلیر مردان غیور آذربایجان در تبریز نقش گرفت و آذربایجان به خصوص تبریز به مرکز اصلی مبارزه علیه استبداد قاجاریه تبدیل گردید.

در چنین روزگاری اکثر مردم ایران از پیشرفتهای جهان به خصوص اروپا بی خبر بودند تا اینکه ناصرالدین شاه امتیازهای زیادی را به دولت انگلیس داد و با شرکتها و کمپانیهای انگلیسی به امضاء قرارد نامه مبادرت ورزید که مهمترین آنها در سال 1268- قرارداد  واگذاری توتون و تنباکو به انگلیس بود.

یکی از انگیزه های بیداری مردم آذربایجان نزدیکی مرزها و همسایگی با کشورهای منطقه قفقاز و عثمانی( ترکیه ) آن روزگار بود. در چنین روزگاری فقر و گرسنگی دامنگیر اکثریت مردم شده و مرگ و میر ناشی از قحطی در همه جا بیداد می کرد. به همین علت سالانه تعداد زیادی از مردم، اعم از بازرگان و تجار و کارگران و حتی مردم عادی برای پیدا کردن کار به آن سوی مرزها می رفتند تا با کار در سخت ترین شرایط در غربت بتوانند هزینه خانواده خود را تأمین کنند. عده ای از اینان به استانبول نیز مهاجرت می کردند. اینان علاوه بر کار و کوشش، از پیشرفت تمدن و زندگی در جهان آگاهی پیدا کرده و از اینرو بیشتر از همه، به آبادانی وپشرفت وطن خود و مهمتر از همه به آزادی هموطنان خویش از یوغ ظلم و ستم می اندیشیدند.

چنانکه در تاریخ هم شاهد آن هستیم همین بازرگانان و تجار و یا همین مردم عادی کوچه و بازار که برای تأمین مایحتاج زندگی زن و فرزند خود سخت ترین شرایط غربت را تحمل کرده بودند از نظر بذل جان و مال در راه آزادی و پیروزی نهضت مشروطیت از کوچکترین کمکی فروگذار ننموده و بدترین ناملایمتیها و ددمنشانه ترین شکنجه ها را تحمل و حتی با آغوش باز داوطلبانه به پای چوبه دار رفتند!

تقریباً در بهمن ماه سال 1283 در باکو مرکز جمهوری آذربایجان جنگ ارمنی و مسلمان در گرفت و این واقعه بیش از پیش مردم کشور ما را متأثر و ناراحت نمود. زیرا این حادثه شوم آنقدر تکان دهنده بود که روشنفکران را در تبریز و سایر جاها وادار به اعتراض علنی به این واقعه و به دولت ایران نمود. در این جنگ و خونریزی، در باکو و سایر جاها، چند هزار ایرانی بی گناه از بازرگانان و کارگران که برای کار به آنجا رفته بودند و سایر مردم عادی کشته شدند، و دولت ایران در این مورد هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد و حتی به کوچکترین اظهار نظر و گفتگوئی در این باره اقدام ننمود. ولی در همان سالها یک تبعه انگلیسی در راه تبریز – ارومیه کشته می شود و قاتل آن شناسائی نشده بود. در این میان با فشار و پیگیری دولت انگلیس ( 000/500 ریال ) معادل پنجاه هزار تومان از طرف دولت ایران به دولت انگلیس به عنوان غرامت پرداخت می گردد! بدین صورت ملت ایران به خصوص قشر روشنفکر این ماجرا را با خون هزاران انسان بی گناه که در آن سوی مرزها به زمین ریخته می شد و بی تفاوتی دولت قاجاریه را در این مورد مقایسه کرده، و سخت خشمناک و اندوهگین می شدند. در این میان رفتار و کردار محمد علی میرزای ولیعهد خود انگیزه ای برای بیداری و بیزاری مردم بود. این مرد خیره سر تمایل زیادی به روسها داشت و تحت نظر سیاستمدار معروف روس بنام« شاپشال » که آموزگاری( زبان روسی ) وی را به عهده داشت، آموزش می دید.

محمد علی میرزا با اینکه آموزشها به ستمگری و برخورد ناشایست خود با ملت را ادامه می داد، تا آنجا که هر کار ناشایست را مرتکب و انتظار داشت که کسی از او انتقادی نکند! و در اثر همین سیاست عده ای را بعنوان جاسوس در میان مردم پراکنده کرده بود و اگر کسی گله ای یا حرفی بر علیه او بگوید، دستگیر و به سزای اعمالش رسانده شود.

احمد کسروی در کتاب: تاریخ مشروطه، صفحات 151-150-149 ، د ر مورد کسانی که از طریق قلم و نوشتن بر علیه استبداد قاجار دست به زبان اعتراض آغاز کرده بودند، با نام « کوشندگان تبریز » این چنین می نویسد:

« بدینسان زمینه برای جنبش مردم در تبریز آماده می گردید، در سالهای بازپسین، در اینجا هم کسانی پیدا شده بودند که معنی کشور و زندگانی توده ای را می فهمیدند، و از چگونگی کشورهای اروپا آگاه می بودند و آرزوی کوششی را برای برداشتن خودکامگی می کردند، و اینان کم کم یکدیگر را شناخته و دسته ای گردیده و بکوششهایی می پرداختند، ما از آنان کسانی را می شناسیم و کسانی را هم نام هایشان شنیده ایم، و آنچه می دانیم در اینجا می شماریم»:

« میرزا خداداد حکاکباشی، برادرش میرزا محمود، سید حسن تقی زاده، میرزا سید حسینخان( عدالت )، سید محمد شبستری( ابوالضیاء )سید حسن شریف زاده، میرزا محمد علیخان تربیت، حاجی علی دوا فروش، میرزا محمود غنی زاده، حاجی میرزا آقا فرش فروش، کربلائی علی میسیو، حاجی رسول صدقیانی، میرزا علی قلی خان صفر اوف، آقا محمد سلماسی، جعفر آقا گنجه ای، میرزا علی اصغر خوئی، میرزا محمود اسکوئی و مشهدی حبیب.»

میرزا محمود خان اسکوئی

میرزا محمد خان اسکویی( فرهنگی اسکوئی ) فرزند میر جبار اسکوئی که در اثر فعالیت های فرهنگی – سیاسی در نهضت مشروطیت به « حمید الایاله » ملقب گردیده بود. از نظر تناسب اندام مردی تنومد و قوی هیکل و از نظر معلومات دارای استعداد بی نظیر ادبی و از نظر ضریب هوشی بالایی برخوردار بود. به طوری که کافی بود هر مطالب را یک بار شنیده یا خوانده باشد، و همان مطالب را بدون کم و کاست به حافظه خود می سپرد، آشنائی و ممارست کافی در فن خوشنویسی نیز داشت.

میرزا محمود اسکوئی فردی روشنفکر و سیاستمدار بود که در اثر مطالعه و افت و خیز با روشنفکران آذربایجان با مشاهده و درک مظالم و ستمگری حکومت قاجار در صف مبارزین سیاسی – فرهنگی نهضت مشروطیت قرار گرفته و تا آنجا پیش می رود که بعنوان یکی از اعضای فعال « مرکز غیبی » تبریز پذیرفته می شود. اینان جهت پیشبرد اهداف مبارزه، بعضی مواقع در منزل سید حسینخان(عدالت) پنهانی گرد هم آمده و گفتگو از کشور و از گرفتاری مردم سخن به میان می آوردند. در بعضی از وقت ها با علی مسیو( رهبر مرکز غیبی ) و میرزا علی اصغر خوئی و آقا محمد سلماسی جلسه تشکیل داده و شبنامه نوشته و با ژلاتین به چاپ رسانیده و پنهانی میان مردم پخش می کردند. شخصی بنام بخشعلی، که از کارکنان گمرک در جلفای روس بود، با اینان در رابطه بوده و بیاننامه یا روزنامه هائی که از طرف آزادیخواهان در منطقه قفقاز منتشر می شد برای اینان می فرستاد و بر عکس کسانی از اینان که به قفقاز می رفتند در آنجا از طرف همین شخص(بخشعلی) حمایت و پشتیبانی می شدند. همچنین خود میرزا علی آقا ثقه الاسلام(شهید) با اینان هماهنگ و یکسو بود و از نزدیک با آنان همکاری داشت.

کسروی در همان کتاب می نویسد:

« شگفت تر از همه کار صفر اوف(بخشعلی) بود که « راپورتچی باشی» محمد علی میرزا می بود که راپورتها که می رسیده از زیر دست او می گذشته و با چنین کاری خود از آزادیخواهان می بوده و با آنان همراهی و هم دردی می نمود، و به هنگام خود یاوریها می کرده و آنان را از گرفتاری رها می گردانیده. این صفر اوف روزنامه ای به نام « احتیاج » بر پا کرد که چند شماره از آن بیرون آمد. ولی چون سخنانی نوشت که به محمد علی میرزا ناخوش افتاد با دستور او چوب به پایش زدند و از روزنامه اش جلوگیری کردند»

خوانندگان گرامی در این مورد می توانند به :  روزنامه مهد آزادی- چاپ تبریز، سه شنبه 14 مرداد ماه 1382- سال پنجاه و سوم – شماره مسلسل 3748 – شماره 3019 ، نوشته مهدی عارفی اسکوئی « ایشیق »مراجعه نمایند.

بدین ترتیب بود که این مردان از جان گذشته در راه خدمت به پیشرفت وطن و آزادی هموطنان خود از قید و بند استبداد، از کوچکترین جانفشانی دریغ نورزیده و در سخت‌ترین شرایط زمانی که محمد علی میرزا هر گونه فعالیت آزادیخواهی را به شدیدترین وجه در نطفه خفه و مسببین آنرا به هولناکترین روش سرکوب می کرد، اینان هر گونه خطری را به جان خریده و دست به تشکیل جلسات پنهانی می زدند. چون اینگونه فعالیت ها هر لحظه ممکن بود شناسائی و از هم بپاشد، لذا اینان با برنامه ریزی و سازماندهی هر چه تمامتر جهت در امان ماندن، اینگونه فعالیت ها را در غالب و زیر پوشش مجالس روضه خوانی، یا بعنوان تشکیل جلسه در مدرسه و یا با سایر روشها و در سایر مکانها برگزار و به بررسی وضع موجود کشور و به چگونگی راه و روش مقابله با استبداد را کنکاش می کردند.

« طاهر زاده بهزاد» در کتاب قیام آذربایجان صفحه 48 و همچنین صمد سردار نیا به نقل از طاهر‌زاده در صفحه 50 « کتاب مرکز غیبی » می نویسد: « حسن آقا فشنگچی(تبریزی) در نامه خود به طاهر زاده بهزاد می نویسد:« از تاریخ 1316 قمری در تبریز مجالسی تشکیل می شد و در ضمن ادای رسوم عزاداری، در یک اتاق مخصوص عده‌ای می‌نشستند و در باره وضع قوانین صحبت می‌کردند»

سرداری نیا باز در همان کتاب در صفحه 51، از قول ابراهیم اوف می‌نویسد:

« روسنفکران انقلابی، گذشته از دفاتر روزنامه و مجله، از مدارسی نیز که خود تأسیس می‌کردند به منظور جمعیتهای زیر زمینی و سیاسی استفاده می‌نمودند. مثلاً « مدرسه تربیت» که در سال 1317 قمری(1299 ش) به مدیریت سید محمد ابوالضیاء تأسیس یافت، تبدیل به کانون مساعدی برای جلسات سیاسی گردیده بود»

همچنان که در مطالب قبلی نیز اشاره شد، کسانی که برای بازرگانی و یا برای پیدا کردن کار به جمهوری آذربایجان سفر کرده بودن بعد از آغاز نهضت مشروطیت با آگاهی از پیشرفت سایر کشورها و با کمک سایر روشنفکران اقدام به تشکیل« سازمان سوسیال دمکراتهای آذربایجان» که همان « اجتماعیون عامیون » بود اقدام کردند و به تبعیت از آنان بود که به رهبری « علی مسیو » و سایرین در تبریز نیز « سازمان اجتماعیون عامیون » تبریز تشکیل گردید که کمیتۀ مرکزی آن « مرکز غیبی » نامیده شد.

ابراهیم اوف می‌نویسد:( از صمد سرداری نیا ص 54): « پیش از آنکه در رجب 1324 یک دسته از مردم در کنسولخانه انگلیس در تبریز بست بنشینند، انقلابیون از مدتها پیش با تشکیل جلساتی مخفی در دفاتر مطبوعات و در مدارس و در خانه ها فعالیت می‌کردند. به منظور کمک رساندن به بست نشینان، کمیسیونی به سرپرستی علی میسیو تشکیل یافت. در ارتباط با میتینگ و تظاهراتی که بعد از بست نشینی صورت می‌گرفت، تضاد بین نیروهای استبدادی و دموکراتیک شدت بیشتری می‌یافت و بدین ترتیب ضرورت اتحاد جمعیت‌های سیاسی و زیرزمینی به منظور آن که تشکیلات واحدی به دست آید، و رهبری جنبش انقلابی روبه توسعه را در دست بگیرد، بیش از پیش احساس می‌گردید.

در پرتو تلاش های علی میسیو و چند روشنفکر انقلابی دیگر، جمعیت‌های زیرزمینی و سیاسی در نیمه دوم سال 1906 میلادی تحت نام « اجتماعیون- عامیون» متحد شده تبدیل به تشکیلات سیاسی واحد و محکمی گردیدند» در بارۀ تاریخ تشکیل مرکز غیبی نظرات مختلفی وجود دارد ولی به نظر می‌رسد که این تشکیلات در سال 1322 قمری پایه گذاری شده است» جهت کسب اطلاعات بیشتر از چگونگی فعالیت‌های مرکز غیبی، رجوع شود به کتاب « مرکز غیبی تبریز» نوشته مرحوم صمد سرداری‌نیا .

با چنین توصیفی از اوضاع سیاسی آن روزگاران، میرزا محمود خان اسکوئی در چنین شرایطی به همراه سایر مبارزین در غالب تشکیلات فرهنگی به فعالیتهای سیاسی خود ادامه می‌داد و در این راه آنچنان مصمم و استوار بود که، از عاقبت هولناک ماجرا ترسی به دل راه نمی‌داد، تا اینکه دژخیم تشنه به خون مردان مشروطه طلب یعنی « شجاع الدوله» با قشون غدار خود در مراغه اتراق می‌کند.

کسروی می‌نویسد:« چون صمد خان و خاندانش از سالها پیش در مراغه فرمانروائی داشته سوراران و سربازان آن اطراف همگی سرسپردۀ او بودند. قشون صمدخان در 27 ذی‌القعدۀ 1326 قمری بعد از پیروزی بر مجاهدان مشروطه، آنان را که کشته بودند به شیوۀ جنگهای کهن سر از تن همه جدا کرده و در توبره‌ها گزارده برای صمد خان بردند. صمد خان پس از شکستی که به مجاهدان داد دو روز در خانقاه ( خان قایا )مانده به دهخوارقان( توفارقان= آذرشهر) آمد و ازآنجا نیز پس از چند روزی به « خسروشاه» رسید. در خسروشاه حاجی احتشام لیقوانی با یک دسته سوار و سرباز، که عین‌الدوله از باسمنج فرستاده بود به او پیوست. مجاهدان در برابر آنان در سردری( سردرود) پافشاری می‌کردند.

ولی سنگرهای استواری نداشته و به همان اکتفا کرده بودند، که دیوارهای باغها را سوراخ و در پشت آن به ایستند. روز هفدهم دی ماه( 14 ذی‌الحجۀ سال 1326 ) صمد خان و حاجی احتشام ناگهان تاخت آوردند و جنگ در گرفت. مجاهدان دلیرانه ایستادگی نمودند. ولی چون دولتیان انبوه‌تر می‌بودند و از آنسوی سربازان اسکو کوچه باغهای سردرود را نیک می‌شناختند و به آن پیرامونها بهتر از هر کس آشنا می‌بودند و کسانی از ایشان در آن چند روزه به دستاویز داد و ستد به سردرود آمده و سنگرهای مجاهدان را یاد گرفته بودند، از اینرو سر پشت مجاهدان در آمده از هر سوی سردرود را فرا گرفتند.

این بود مجاهدان بیش از هفت- هشت ساعت ایستادگی نتواسته شکست یافتند. کسانی از ایشان کشته گردیده از بازماندگان دسته‌ای خود را بیرون انداختند و دیگران گرفتار شدند، از ایشان نیز سواران کسانی را کشته و کسانی را لخت کرده رها گردانیدند.( تاریخ مشروطه ایران- صص 823،822،821 چاپ هفدهم سال 1373 – احمد کسروی تبریزی )

احتمال داده می‌شود که « میرزا محمود خان اسکوئی » نیز در چنین روزهائی دستگیر شده باشد. چون او در میان همشهری‌های خود به خصوص از طرف عده‌ای از نیروهای دولتی که از اسکو بودند، فردی شناخته شده و مشخصی بوده است، و به همین خاطر احتمالاً از طرف آنها شناسائی و عاقبت دستگیر و به مقر صمد خان شجاع‌الدوله در مراغه منقل می‌گردد.

واقعۀ تجمع نیروهای صمد خان در خسروشاه و حمله مجاهدان مستقر در سردرود، درست تقریباً دو ماه قبل از ترور نافرجام محمد علی شاه قاجار توسط « مشهد ی محمد عمو اوغلو اسکوئی، اکبر اسکوئی، عبدالله اسکوئی و یک نفر بنام زینال از قارا داغ » یعنی در تاریخ هشتم اسفند 1326 قمری در 25 محرم صورت می‌گیرد.

میرزا محمود خان اسکوئی( فرهنگی ) مردی با دانش و فرهنگی بود و به مشروطه و آزادی هموطنانش دلبستگی بسیار داشت و همیشه در راه ریشه کن شدن استبداد از راه نشر افکار نوین از طرف مطبوعات و آموزش و تعلیم ، شب و روز می‌کوشید. بعد از دستگیری با شجاعت غیر قابل وصف در برابر صمد خان ایستادگی می‌کند و در برابر اصرار و توهین و شکنجۀ صمد خان اصلاً خم به ابرو نه آورده و آنان را جیره خوار محمد علی شاه و محمد علی را نیز نوکر نالایق روسیه تزاری وصف می‌کند. صمد خان همچان که رسم و آئینش بود درآن سرما و یخبندان زمستان دستور می‌دهد تمام لباسهای میرزا محمود خان اسکوئی را از تنش در آورده و او را در برف و کولاک سوزناک سوار بر شتر کرده و روانۀ مرکز قشون خود در مراغه می‌کنند! حال باید مجسم نمود انسانی با آن وضع لخت و عریان و در آن سرمایی که استخوان آدمی را می‌سوزند همراه با بدترین توهین‌ و سرزنشها و حتی شکنجه‌ها به چه حال و روزگاری می‌ماند! در اینجا بسی جای تحسین است که چگونه آن راد مرد دلیر آن همه مصائب و اذیت را با جان و دل در راه آرمان مقدسش تحمل می‌نمود. بعد از رسیدن به مراغه، صمد خان دستور می‌دهد در همان هوای یخبندان زمستان او را با آن وضع به حوض آب انداخته و فراشان با چوب و شلاق به جان او می‌افتند و در حالی که می‌خواست جان از بدنش خارج شود بیرون آورده و با تناب پاهایش را بسته و کشان-کشان دور میدان شهر می‌گردانیدند! عاقبت صمد خان از این همه اسقامت و شجاعت میرزا محمود خان خشمگین شده و دستور می‌دهد او را نیز با مثل سایرین به جوخۀ اعدام سپرده و با قمه سر از تنش جدا کنند!

باز در این لحظات حساس و سرنوشت ساز، میرزا محمود خان با شجاعت و با وقار تمام به صمد خان می‌گوید: « بدان و آگاه باش اگر مرا اعدام کنی از هر قطره خون من صدها میرزا محمود خان به وجود می‌آید و روزگار تو را سیاه می‌کند! » گویند در آنموقع صمد خان چه فکری می‌کند معلوم نیست، اما از اعدام او منصرف می‌شود و دستور می‌دهد او را زندانی و شکنجه کنند.

میرزا محمود خان اسکوئی( فرهنگی ) ملقب به « حمیدالایاله » فرزند « میرزا جبار اسکوئی » بعد از مدتی از زندان آزاد یا به روایتی از آنجا فرار می‌کند و به زادگاه خود اسکو می‌آید. میرزا محمود خان دارای چهار برادر بنامهای: « میرزا احمد، میرزا قاسم خان( فتحُ‌ لّشکر )، میرزا عبدالعلی خان( صدیق الا‌یاله ) و میرزا آقاخان( افروزی ) داشت.

او صاحب سه فرزند پسر بنامهای: « عاصف خان، اصغر خان، صمد خان » و دارای دو فرزند دختر بنامهای: « بلقیس و گوهر» بود.

این رادمرد تاریخ مشروطه و مبارز خستگی ناپذیر زمان خود، تقریباً پس از 95 سال زندگی پر ماجرا و پر مشقت در اسکو دار فانی را وداع می‌گوید و در گورستان محلۀ سبزه میدان اسکو به خاک سپرده می‌شود. در مورد تاریخ تولد و تاریخ دقیق فوت ایشان متأسفانه اطلاعات چندانی در دست نیست. اکنون بازماندگان او در اسکو با نام فامیلی « فرهنگی اسکوئی » معروف می‌باشند.

( با تشکر از نوۀ آن شادروان، آقای حمید فرهنگی اسکوئی فرزند « اصغر خان » باز نشستۀ ادارۀ آموزش و پرورش شهرستان اسکو که اطلاعات مربوطه را در اختیار اینجانب قرار دادند.)

علاقمندان می‌توانند جهت کسب معلومات بیشر به { روزنامۀ مهد آزادی- شنبه مورخۀ 18 مرداد ماه 1382 سال پنجاه و سوم- شماره مسلسل 3752 – شمارۀ 3023 نوشتۀ مهدی عارفی اسکوئی« ایشیق » مراجعه نمایند.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

844956
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
108
1328
108
839297
18856
23360
844956

آی‌پی شما: 54.156.67.164
امروز: یکشنبه، 02 مهر 1396 - ساعت: 04:07:48

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.