اسکو میزبان استاد شهریار در روزهای بمباران هوائی شهرها..

 

 اسكو در گيرو دار بمباران هوائي شهرها به خصوص تبريز ( زمستان سال 1365 ) بار ديگر نام پر آوزة خود را بر  يكي از اوراق زرين و پر افتخار تاريخ به يادگار نهاد . و آن ميزباني و پذيرائي از استاد ملك سخن و شاعر نامدار « حيدر بابايا سلام » يعني « استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي مشهور به« شهريار » بود .

شهرياري كه همه از او گفتند و نوشتند و كاغذها سياه كرده و خاطرات شيرين نگاشتند و تصويرها و رپرتاژها از او تهيه و پخش كردند. ولي آيا واقعاً اين جاي بي انصافي نيست كه در تمامي اين كتب و خاطرات ، نامي از شهر اسكو و از ميزبان پير و بي غلّ و غش آن به ميان نيايد ؟ كجا بودند اين خاطره نويسان بزرگ كه از ايام كودكي ، استاد شهريار را به قلم ناز خود گرفته و تا آخرين دم حيات و حتي دقيقه به دقيقه مراسم خاك سپاري او را به رشتة نظم و نثر كشيدند ، كجا بودند اين ياران صميمي كه فراموش كرده بودند در بحبوحة بمباران تبريز شهرياري هم وجود دارد و اين پير ادب در لحظات حساس عمر خود احتياج به مرهم دل و گوشه اي براي آسودن دارد !

آري به گفتة و نوشتة خود استاد شهريار ، او «  در خانة كسي رحل اقامت بر ميگزيند كه در صدق و صفا عين خود او باشد »

و اين مكان امن و آسايش و آرامش منزلي نيست به جز خانة هميشگي كه استاد شهريار هنگام دلتنگي مهمان عزيز اين خانواده ميشد . اينجا نه تنها خانة اميد شهريار ، بلكه مكاني بود كه شعرا و ادباي بزرگ آذربايجان گاه گاهي مهمان ادبي اين خانه شده و در اتاق كوچك و صميمي آن دور هم جمع شده و بدين طريق با آغاز مراسم شعرخواني محفل پر شور و شوق ادبي تشكيل ميگرديد .

آري اينجا اسكو سرزمين فرهنگ و دانش ، ديار عاشقان علم و ادب و جايگاه مردان و زنان لوتي صفت تاريخ آذربايجان و نهايت منزل شخصي  حاجي رجائي اسكوئي « نيسكيل » شاعر شيرين سخن منطقة اسكو كه همه او را به نام حاجي آقا شاعر ميشناسند ، ميباشد. منزلي كه در قلب اسكو قرار گرفته و پذيراي استاد سخن شهريار ملك ادب ميگردد .

 

در مورد رحل اقامت گزيدن استاد شهريار در منزل آقاي رجائي و ماجراي دوستي و دعوت از استاد شهريار جهت آمدن به اسكو در روزهاي بمباران هوائي شهرها به خصوص تبريز ، رشتة كلام را به خود آقاي حاجي رجائي ميسپاريم . لازم به توضيح ميباشد كه ، حاجي رجائي تنها كسي است كه استاد شهريار با آن رفت و آمد خانوادگي داشته است و اين رابطه بعد از فوت استاد ، توسط فرزند استاد شهريار يعني پسرش هادي و عروسش خانم سيما رجب زاده تا كنون نيز بر قرار ميباشد .

-« من حاجي رجائي اسكوئي متولد 1303 خورشيدي در يك خانوادة فرهنگي در شهر اسكو چشم به جهان گشودم . مادرم بعد از تولد نام مرا        « حاجي » گذاشت و از همان اوان كودكي من بدون اينكه به حج رفته باشم حاجي شدم . جد مادري من ملا فاطمه ، مادر بزرگم ملا فضه و مادرم ملا سكينه از مكتبداران بنام اسكو بودند. من از دوران كودكي هنگامي كه خاله ام از باكو كتاب « هوپ – هوي نامة » شاعر معرف آذربايجان يعني    « ميرزا علي اكبر صابر طاهر زاده » را براي مادرم هديه آورده بود و او بعد از سپردن اشعار كتاب يه حافظه اش هر روز قسمتي از آن را براي من ميخواند و در اثر اين روند من از كودكي مجذوب زبان مادري شده و سعي كردم خودم نيز شعر بگويم .

من دوران تحصیل ابتدائی را در مدارس اسکو و دورۀ متوسطه را در شهر شیراز به اتمام رسانیده و بعداً جهت خدمت وارد ارتش شده و در قسمت فنی مهندسی مشغول به کار شدم. جهت گذراندن دوره در این زمینه، از طرف ستاد ارتش به کشور آلمان اعزام گشته و بر حسب اقتضای شغل در اکثر نقاط محروم کشور خدمت نموده و بعد از 20 (بیست ) سال به مقام بازنشستگی نائل آمدم.

من بعد از مطالعة كتاب « حيدر بابايا سلام » استاد شهريار شيفتة ايشان شده و در فكر آشنائي با استاد بر آمدم . بالاخره اولين دفعه در محلة چوخورلار در نزديكي ارك تبريز به خدمت استاد شهريار رسيدم.

ذكر اين نقطه ضروري است كه بگويم ، استاد بعد از ماجراي تبعيد به نيشابور در ارديبهشت ماه سال 1311 تقريباً به همه ظنين ميشوند و در حقيقت يك نوع وسواس روحي پيدا كرده به همه به چشم شك و ترديد نگاه ميكردند ! چون هنگان تبعيد از تهران به نيشابور، به او گفته بودند كه اگر مواظب اعمالت نباشي سر به نيستت ميكنيم ! به همين علت استاد بعد ازآمدن به تبريز نيز گوشه گيري انتخاب كرده و با همه كس رابطة خود را قطع كرده بود و بدين سبب آشنائي و رفت و آمد با استاد خيلي مشكل و حتي غير ممكن به نظر ميرسيد . ولي عاقبت من توسط خانم عزيزه همسر ايشان كه در آن موقع در يكي از دبستانهاي تبريز معلم بود با استاد شهريار آشنا شدم . عزيزه خانم در مرداد ماه سال 1332 با استاد ازدواج كرده و در سال 1354 در اثر سكته به ابديت ميپيوندد .

استاد شهريار چون به صداقت و نيك سيرتي بنده آشنا شد ، رفت و آمد ما تقريباً از همان تاريخ شروع گرديد. لازم به ذكر است كه قبل از بمباران هوائي شهرها توسط هواپيماهاي عراق ، در سال 1359 با خواهش و اسرار فراوان بنده ، استاد حاضر شد كه به منزل ما آمده و از آنجا ديداري از    « كندوان » داشته باشيم . البته تداركات اين كار قبلاً با  درخواست و هماهنگي با كدخداي كندوان يعني مرحوم « ملا اعتماد » مهيا شده بود . در اين سفر باجاناق استاد شهريار يعني « سرهنگ شهنوازي » و همچنين مادر زن استاد همراه ايشان بودند .

بعد از اوتراق در كندوان استاد شهريار مجذوب آب و هواي سالم و مناظر طبيعي و همچنين دلدادة خانه هاي صخره اي مردم كندوان شد و به طور كلي خستگي روحي و خستگي ناشي از راه را به دست فراموشي سپرد.شهريار خود را با آواز پرندگان و نغمة جويباران و صداي وزش باد كوهستاني در هم آميخته بود كه يك دفعه اعصابش دگرگون شد و از صداي ناهنجاري كه از اطراف به گوش ميرسيد

پرسيد . در جواب ايشان ، بولدوزري را كه مشغول جاده کشی بود نشان دادم ! استاد آهي از درون كشيده و گفت : حيف از اين طبيعت ، اينها ( منظور دولت ) بايد كاري كنند كه به اين فضاي عالي و طبيعي منطقه لطمه اي وارد نشود چون اگر از اينجا جاده عبور كند نظم طبيعت در اين منطقه به هم خواهد خورد .آري به راستي كه اينچنين نيز شد و پيش بيني استاد شهريار درست از آب در آمد .

حال از سفر كندوان به ميزباني و پذيرائي پر خاطرة و به ياد ماندني روزهاي بمباران ميپردازيم :

 

در جريان بمباران هوائي تبريز كه در روزهاي سرد و يخبندان زمستان سال 1365 هر روز چند نقطه از شهر تبريز با آوي مهيب انفجار راكت يا بمب هاي هواپيماهاي عراقي با شدت تمام در هم كوبيده ميشد و در اين ميان تعدادي قابل توجي از مراكز مسكوني و غير نظامي هدف آماج بمب افكن هاي عراقي قرار ميگرفت. به دنبال همين حملات مردم بيچاره تبريز از ترس شدت بمباران و از هراس هدف قرار گرفتن منزل و كاشانه خود پناهنده شهرها و دهات اطراف تبريز به خصوص پناهنده خود شهر اسكو بودند كه كثرت جمعيت آواره در كوچه و خيابان شهر و به خصوص تردد آنان در مسير فلكه و سبزه ميدان اسکو حكايت از انبوه پناهندگان را بازگو مينمود. حتي در اين بحبوحه به علت كمبود جا و مكان سكونت در منازل براي مسافران تازه از راه رسيده ، بعضي از مساجد و حسينيه ها و ديگر مكانهاي قابل سكونت از طرف تعدادي چند خانوار به طور يكجا مورد استفاده قرار ميگرفت … كه پناهنده شدن مردم تبريز به اسكو خود تجزيه و تحليل مفصلي را ميطلبد !

به هر حال در يكي از همين روزها بمبي در نزديكي كوچه مقصوديه كه استاد شهريار در آن ساكن بودند ( اكنون موزه ادبي استاد شهريار ميباشد ) در ميدان ساعت تبريز يا صداي مهيبي منفجر شده و فلاكت و مصيبت زيادي را ببار مياورد . حاجي رجائي ميگويد : من مصرانه از استاد شهريار  ميخواستم كه در اين وضع بحراني و خطرناك به منزل ما بيايد ،لذا تصميم به انتقال فوری استاد شهريار به اسكو بودم . در چنين روزي كه تبريز دوباره بمباران گرديد ،روز پنجشنبه بود  و بنده با تماسهاي مكرر تلفني موفق به برقراري تماس نشدم . تا اينكه خبر رسيد كه فرزند استاد يعني هادي خودش با منزل ما تماس تلفني گرفته و متذكر شده كه وضع تبريز خيلي خراب است به حاجي بگوئيد فوراّ ما را به اسكو بياورد . لذا به دنبال اين تماس آقاي عيسي زهتابي اسكوئي كه يكي از همشهریان اسکوئی با ماشين خود ( پيكان ) مأمور انتقال استاد شهريار از تبريز به اسكو ميگردد .

در اينجا باز خاطر نشان ميسازيم كه استاد شهريار از ميان آن همه دوست و آشناي نزديك باز ياد يار ديرين خود  يعني حاجي رجائي اسكوئي را ميكند و خالصانه منزل ايشان را بهترين مكان امن جهت رحل اقامت برميگزيند، و اين مهر پر افتخار تاريخ است كه بر ورق مباهات مردم فرهنگي اسكو زده ميشود و اسكو و اسكوئي بودن را در اين برهه از زمان نیز به ثبوت ميرساند .و اين چنين شد كه استاد شهريار با تنها پسر خود هادي به شهر اسكو آمدند .در اينجا لازم به ذكر است كه جهت آسايش و آرامش و استفاده از امكانات رفاهي ، استاد شهريار  به مدت 9 روز در منزل آقاي ابراهيم يوسفي اسكوئي كه هم پسر خواهر و هم داماد آقاي رجائي ميباشند سكونت اختيار ميكند و بعد از آن به منزل خود آقاي حاجي رجائي منتقل ميگردند .در آن مدت تقريباّ 48 روزي كه ايشان در اسكو مهمان بودند به غير از منازل آقايان ابراهيم يوسفي و حاجي رجائي در منزل شخص ديگري هرگز حتي براي يك ساعت هم سكونت نداشتند . آقاي رجائي ادامه ميدهد :

از این تاريخ به بعد چون اكثر مردم تبريز از ترس بمباران پناهنده شهرهاي اطراف به خصوص اسكو بودند و چون بيكار بودند وقتي كه ميشنيدند استاد شهريار در اسكو ميباشد هر روز به بهانه ملاقات با شهريار به منزل ما ميآمدند و خانواده بنده هر روز پذيراي ايشان نيز بود ! در مدت 48 روزي كه استاد شهريار مهمان بزرگوار ما بودند تقريباّ همه افراد دولتي و شخصيت هاي دانشگاهي و اكيپ صدا و سيماي مركز تبريز در اكثر اوقات به ملاقات استاد مي آمدند . در اين ميان بنده جهت كيفيت بهتر فيلمبرداري از گلخانه هاي اسكو جهت تزئين نماي ظاهري اتاق ، گلهاي زيبا را انتخاب كرده و در اتاق استاد ميگذاشتم تا زمينه مصاحبه با استاد خشك و خالي نباشد .

در اين مورد ميخوانيم سخنان هادي بهجت تبريزي فرزند استاد شهريار را كه اظهار ميدارد :

در مورد روزهاي بمباران هوائي و آشفتگي و پريشان حالي مردم كه جداً صحنه ها و خاطرات تلخ و شيرين آن دوران فراموش نشدني هستند و انسان نمي تواند يك لحظه از آن روزها را به باد فراموشي بسپارد . تلخ به خاطر كشتار و ويراني و آوره گي مردم مظلوم و شيرين به خاطر اينكه در سخت ترين شرايط زندگي آدمي كساني پيدا ميشوند كه واقعاً انسان به صدق و صفاي باطن اين چنين افرادي افتخار ميكند و به آينده اميدوار ميگردد . در باره اسكان ما در شهر فرهنگ ساز اسكو بايد بگويم كه ما با توجه به دوستي و صميميتي كه با آقاي حاجي رجائي اسكوئي و خانواده ايشان داشتيم بنده در روز بمباران هوائي ميدان ساعت تبريز كه منزل ما نيز در آن نزديكي قرار داشت به حاجي آقا زنگ زده و از ايشان تقاضا كردم كه ما را به اسكو ببرند و اين سايه لطف و صميميت ايشان بود كه ما را در سخت ترين زمان زندگييمان تنها نگذاشتند و با آغوش باز هم خانواده آقاي رجائي و هم خانواده محترم آقاي ابراهيم يوسفي اسكوئي كه داماد و پسر خواهر آقاي رجائي هستند ، از ما بطور شايسته اي پذيرائي نمودند. و در اينجا بايد از لطيفه خانم ، همسر آقاي رجائي كه در حق پدرم و خودم بزرگواري نموده و همچون يك مادر مهربان بطور شبانه روزي زحمت ما را با جان دل متقبل شدند  ، بايد تشكر و قدر داني كنم .

در چنان بحبوحه اي انجمن ادبي وقت شهرستان اسكو

 به ميمنت حضور استاد شهريار در اسكو در روز 29 بهمن سال 1365 به مناسبت قيام مردم آذربايجان ، مراسم شعري را با حضور استاد شهريار در سالن وقت امور تربيتي آموزش و پرورش اسكو واقع در سبزه ميدان اول كوچه پير ترتيب داده بود كه اين مراسم با استقبال پر شور مردم مواجه گرديده و حضور استاد شهريار در جمع شعراي منطقه اسكو به شور و شوق مجلس رونق فراواني بخشيده بود . استاد شهريار بعد از شنيدن شعر هر يك از شعراي منطقه اسكو ، در حالي كه سخت بيمار بود به سختي توانست در پشت ميكروفون  قرار گيرد .

 

اولين سخن استاد اين بود كه : « من نمي دانستم در اسكو اين همه شاعر است و واقعاً هم شعرهاي خوبي خواندند ولي شعرهائي كه به زبان مادري خوانده شد ، خيلي خوب بودند ، سعي كنيد اشعار خود را به زبان مادري بگوئيد . » ضمناً لازم به ذكر است كه استاد شهريار قبل از اين برنامه ، باز با مساعدت و همكاري آقاي محمد اسنجاني در مراسمي كه به خاطر ولادت با سعادت حضرت فاطمه ( س ) در مسجد جامع سبزه ميدان اسكو ترتيب يافته بود ، شركت داشت .

همچنان كه در آغاز مطلب نيز به آن اشاره شد ، متاسفانه هيچ يك از نويسندگان يا به اصطلاح خاطره نويسان در هيچ جاي كتاب و يا نوشته خود اشاره اي به بحراني ترين زمان حيات استاد شهريار كه همانا روزهاي سخت بمباران هوائي و مهمان بودن ايشان در شهر اسكو و در منزل آقاي رجائي باشد ، هيچگونه اشاره اي به اين چنين روزهائي نكرده اند . تنها در اين ميان نوسنده محترم آقاي علي سرهنگي در مجله « وارليق » مرداد و شهريور ماه 1367 شماره 3 – 69 در حين ذكر خلاصه زندگي استاد شهريار در صفحه 130 همان مجله اينچنين قيد نموده است : « 1365 يك ماه سفر به اسكو به خاطر بمبارانهاي وحشيانه تبريز » . كه در آنزمان آقاي حاجي رجائي ضمن ارسال نامه اي به دفتر مجله شرح واقعه را بيان نموده بود ، كه باز متاسفانه مطالب مربوطه چاپ نگرديد !

جهت آگاهي بيشتر، علاقمندان ميتوانند به روزنامه « عصر آزادي » سال دوم – شماره 45 و 46  - پنجشنبه  3 دي و شنبه 5 دي ماه سال 1377 به مقاله « خاطراتي از : اسكو در روزهاي بمباران ميزبان استاد شهريار » و همچنين به روزنامه « مهد آزادي » چهارشنبه 23 شهريور ماه 1379 شماره 2197 به مقاله « در تنگناي بمبارانها ، اسكو مأمن استاد شهريار بود » و همچنين به مجله « كؤرپو » چاپ انتشارات روزنامه مهد آزادی نوشته مهدی عارفی اسکوئی « ایشیق » مراجعه کنند.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

798341
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
191
228
2711
790323
19384
19776
798341

آی‌پی شما: 31.184.135.123
امروز: چهارشنب، 04 مرداد 1396 - ساعت: 12:05:35

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.