فن هنر چاپ باتیک یا چاپ کلاقه‌ای

فن هنر چاپ باتیک از «  تبریز و اسکو »  تا شهر گنجۀ آذربایجان

                                                                                                                                       مهدی عارفی اسکوئی

در مورد فن هنر چاپ باتیک و اینکه چگونه این صنعت در اسکو رونق گرفته و بنام « کلاقه‌ای اسکو » شهرت یافته است اظهار نظرهای گوناگون و متفاوتی بیان می‌گردد. عده‌ای بر این باورند این فن و صنعت توسط بعضی از مهاجرین اسکویی به شهر گنجه به اسکو منتقل شده است! ولی باید اذعان نمود که به علت فقر و گرانی و قحطی قبل از مهاجرت بعضی از اهالی اسکو به شهر گنجه و سایر شهرهای آنطرف رود ارس، صنعت بافت پارچه‌های طبیعی و رنگرزی در شهرهای مختلف آذربایجان ایران بخصوص تبریز و اسکو جریان داشت، و نه تنها این فن از گنجه به ایران وارد نشده بلکه توسط صنعتگران تبریزی و اسکویی به گنجه منتقل شده و در آنجا منجر به تأسیس کارخانه بزرگ بافت و تولید کلاقه‌ای گردیده است. اثبات این ادعا، خاطرات استاد حسین کلاقیچی گنجینه است که از کتاب « فن هنر باتیک » ایشان تقدیم علاقه‌مندان می‌گردد:

    مرحوم حسین کلاقیچی گنجینه

 در بارۀ هنر چاپ باتیک، و اینکه چگونه این هنر از پدرانم به من رسیده است، میخواهم نکاتی را برای خوانندگان محترم و علاقه‌مند بازگو کنم. روزگاری که پدرم در شهر تبریز سنین 6 تا 17 سالگی‌اش را به کار بافندگی ابریشم طبیعی می‌گذرانید، در تبریز سه نوع بافت ابریشم طبیعی وجود داشت: قناویز، شدٌه و کلاقه‌ای. اندازۀ معمول کلاقه‌ای در آن سالها ( 100در 100 ) بود و از دو طرف ریشه داشت. فن چاپ کلاقه‌ای در آن سالها همان طریقۀ قدیمی کرباس بود با نقشۀ سفید و قرمز، و زمینۀ سرمه‌ای یا مشکی که « نقشۀ ایسسی اوتی » یا همان « نقشۀ فلفلی » نامیده می‌شد و به وسیلۀ قالبهای کنده کاری چوبی اصفهانی انجام می‌گرفت. از بافت کلاقه‌ای، زنان ترکمن صحرا و آذربایجان برای روسری استفاده می‌کردند و اکنون نیز استفاده می‌کنند.

در 17 – 16 سالگی پدرم ( علی اکبر ) به شهر گنجۀ آذربایجان پیش عمویش ( ابراهیم ) رفت. عمویش چند سال قبل به گنجه رفته و در آنجا کارخانۀ بافندگی ابریشم طبیعی دایر کرده بود. البته باید بگویم که عموی پدرم، قبل از مهاجرت به آذربایجان(گنجه) در تبریز بافندۀ ابریشم طبیعی بود.

پدرم ( علی اکبر ) در شهر گنجه مدتی در کارخانۀ عمویش مشغول بافندگی ابریشم می‌شود و چند سال بعد برای خودش کارخانۀ شخصی دایر می‌کند و چند نفر را در کارخانه به استخدام می‌گیرد. او با تلاش شبانه روزی و کوشش بی وقفه موفق می‌شود کارخانه را توسعه بدهد و چون بر کار مسلط می‌شود، در سن 32  سالگی به فکر تشکیل خانواده می‌افتد.

مادرم ( فاطمه سوره ) اصالتاً اهل « اسکو »ی آذربایجان ایران است. او در سن 5 سالگی با پدر و مادرش از « اسکو » به شهر گنجه آذربایجان مهاجرت کرده بود. پدرِ مادرم ( عباسعلی ) هم در اسکو بافندۀ ابریشم طبیعی بوده و در شهر گنجه همین کار را انجام می‌داده و به سبب شغل مشترک، وطن، دین و زبان مشترک با مادرم فاطمه سوره ازدواج زود انجام می‌گیرد، و من فرزند نخستین و ثمرۀ آن ازدواج هستم.

دو سالی می‌گذرد و کارهای پدرم با همکاری مادرم وسعت می‌گیرد و ناچار به کمک احتیاج پیدا می‌کند، این است که پدرم نامه‌ای به پدرش، که در تبریز بوده، می‌نویسد که هر چه زودتر مادر و برادر کوچکترش را که 12 سال داشته، بردارد و به شهر گنجه سفر کنند. پدر بزرگم( تقی ) مادر بزرگم ( زهرا ) و عموی 12 ساله‌ام ( رضا ) را بر می‌دارد و به شهر گنجه می‌برد. طولی نمی‌کشد که عمویم در کارخانۀ بافندگی مشغول به کار می‌شود. مدتی می‌گذرد و پدرم به فکر رنگرزی و چاپ کلاقه‌ای می‌افتد، کاری که مطالعۀ آن را بیشتر شروع کرده بود. چون پارچه‌های بافته شده در کارخانۀ خودش را ناچار بوده بدهد رنگرزی و چاپ، و بعد بفروشد، فکر می‌کند بهتر است خودش رنگرزی و چاپ را هم دایر کند.

یک نفر از استادان محل را استخدام می‌کند و کارخانۀ رنگرزی و چاپ را راه می‌اندازد و خودش هم با عمویم مشغول چاپ و رنگرزی می‌شود. بعد از مدتی پدرم و عمدتاً عمویم تمام رموز کار را یاد می‌گیرند و خودشان مشغول می‌شوند به بافتن پارچه، رنگرزی و چاپ. البته باید توجه داده شود آن زمان که پدرم در شهر تبریز مشغول بافندگی ابریشم بوده، چاپ و رنگرزی در تبریز هم وجود داشته است. اما پدرم چون خردسال بوده و احتیاجش هم پیش نیامده تا رنگرزی چاپ را تعقیب کند. از این هنر غافل می‌ماند و چون در آذربایجان در شهر گنجه احتیاجش پیش می‌آید، کار را دنبال می‌کند و یاد می‌گیرد. پس از آن تاریخ، در سال 1915 میلادی ( 1294 شمس ) با تلاش شبانه روزی به اتفاق عمویم رضا، موفق می‌شوند در شهر گنجه شهرت فراوان به دست بیاورند و این همزمان می‌شوند با انقلاب بلشویکی در روسیه( 1917 میلادی – 1296 شمسی ).

8 سال بعد از حکومت بلشویکی، پدرم در شهر گنجه اولین کسی بود که به مکه معظمه مشرف شده و در آن موقع من 6 سال داشتم و تعطیلات تابستانی‌ام را در کارخانه با کارهای سبک می‌گذراندم. خیلی علاقه به چاپ و رنگرزی داشتم، چند سال گذشت و عمویم امور کارخانه را به دست گرفت و چون علاقۀ شدید به چاپ و رنگرزی باتیک داشت در مدت کمی ار همۀ استادان محلی شهر گنجه پیشی گرفت و به همین سبب کارخانۀ پدرم در شهر گنجه به نام حاجی علی اکبر تقی‌زاده معروف شد.

حکومت اتحاد جماهیر شوری بعد از استقرار در برنامه‌اش بود که تمام کارخانه‌های شخصی را دولتی اعلام کند، از این جهت پدرم به فکر افتاد که هر چه زودتر به ایران بر گردد.

در سال 1930 میلادی – 1309 شمسی پدرم، مادر و 4 برادر و سه خواهرم به ایران به شهر تبریز آمدیم. البته عمویم موقتاً در شهر گنجه ماند. چون پدرم نتوانست تمام زندگی‌اش را به ایران بیاورد. بعد از 2 سال، عمویم هم به اتفاق همسر و دو فرزندش به ایران به شهر تبریز آمدند. پدرم با کمک عمویم کارخانۀ بافندگی و چاپ رنگرزی باتیک را در تبریز دایر کرد. البته با تکنیک پیشرفته. وقتی که محصول کارخانه به بازار عرضه شد در تمام بازارها استقبال فوق‌العاده از کار به عمل آمد. چون نقشۀ جدید، رنگ آمیزی جدید و بافت بهتر داشت. کارخانۀ چاپ باتیک ما، همانطور که در شهر گنجۀ معروف شده بود، در تبریز هم شهرت پیدا کرد، و این بار به نام حاجی علی اکبر کلاقیچی گنجینه .

زمان گذشت و در سال 1312 شمسی عمویم از پدرم جدا شد، خودش یک کارخانه دایر کرد و مشغول کار شد. آن سالها من در دبیرستان رشدیه مشغول تحصیل بودم. در کلاس 6 ( اول دبیرستان ). از روی اجبار و در عین حال علاقۀ شدیدی که به باتیک داشتم، مسئولیت کارخانه را به عهده گرفتم. چون پدرم مسن شده بود و خودش در حجره مشغول فروش محصول کارخانه بود. خدا نگهدارشان صاحب 12 اولاد بود یا به قول خارجیها( یک دو جین ) و با مادرم 14 سر عائله بودیم. البته ناگفته نماند که من خودم هم علاقه به هنر داشتم و روز به روز دقت بیشتری به کارها نشان می‌دادم این بود که هر بار طرحهای تازه‌ای با رنگهای فوق‌العاده به بازار عرضه می‌کردیم و رونق بازار باعث شده بود که به چند ابتکار دست بزنیم که این ابتکارات مورد استقبال بازار و مردم واقع شد. از آن جمله لباس زنان، پردۀ اتاق، اشارپ و روسری زنانه، شال گردان مردانه و غیره. پدرم دوستی داشت به نام دکتر رازی ثقه‌الاسلام، خانم دکتر، آلمانی بود و من برای او چند دست لباس زنانه کادوئی درست کردم. ایشان لباسها را به آلمان برده بود و در آنجا باعث تعجب اهالی شده بود که چه کسی در ایران این کار را انجام می‌دهد. دکتر گفته بود که اینها کار یک جوان 20 ساله است. از دکتر خواهش کرده بودند که سال بعد من را به آلمان ببرد که بدبختانه جنگ دوم در اروپا شروع شد و مسافرت من هم به آلمان انجام نگرفت.

سوم شهریور 1320 ایران از شمال و جنوب به توسط ارتشهای بیگانه اشغال شد تا 1324. بعد از رفتن ارتش بیگانه از ایران، در آذربایجان حکومتی به نام حکومت ملی زمام امور را به دست گرفت، اهل آذربایجان، آنها که سر و سامانی داشتند، به طرف تهران فرار کردند و چون وضع زندگی و کارخانۀ ما خیلی سنگین بود به تدریج هر چه داشتیم به تهران منتقل کردیم و در تهران مشغول کار شدیم. البته در همۀ جای ایران بیکاری حکمفرما بود، چون شیرازۀ مملکت از هم پاشیده شده بود.

روزگار می‌گذشت و ما همچنان به کار خود مشغول بودیم تا آنکه در سال 1334 از طرف ادارۀ هنرهای زیبا( که بعداً وزارت فرهنگ و هنر شد ) از من دعوت کردند تا برنامۀ چاپ « سیلک اسکرین » را در آن اداره دایر کنم. من هم قبول کردم و در سال 1334 تا 1354 مسئولیت قسمت سیلک اسکرین چاپ را بر عهده داشتم و در این مدت موفق شدم چندین نفر را تعلیم بدهم. در سال 1349 از طرف دانشکدۀ هنرهای زیبای دانشگاه تهران از من دعوت شد چاپ سیلک اسکرین را تدریس کنم و این کار هنوز ( 1366 ) ادامه دارد. یادآوری می‌کنم که در سال 1350 چاپ سیلک اسکرین را در ده استان پیاده و تدریس کردم. استانهایی چون هرمزگان، بندر بوشهر، خوزستان، کرمان، باختران، اصفهان، گرگان، رشت، زنجان و سنندج، و امیدوارم مردم استانهای دیگر ایران هم به آموزش و پایه گذاری این هنر دست پیدا کنند.

در سال 1354 تقاضای بازنشستگی کردم و موافقت شد. توضیح بدهم که قبل از بازنشستگی دو بار طی نامه‌هایی از ادارۀ هنرهای زیبا و وزارت فرهنگ و هنر تقاضای تدریس چاپ باتیک در دانشکده‌ها را کردم، که با آن موافقت نشد. بعد از آن آرزو داشتم بتوانم نمایشگاهی از کارهای چاپ باتیک خودم را، که محصول سالهای 1313 تا 1320 بود به نمایش بگذارم. به همین منظور فکر کردم بهتر است یک گارگاه کوچک در منزل دایر کنم. مقداری چاپ جدید هم تهیه کردم و همه را یکجا به نمایش بگذارم. چنین کاری را هم کردم. در سال 1354 شروع به کار کردم و در سال 1358 مقدار زیادی قالب و مقداری لباس زنانه و اشارب و کراوت و روسری و غیره را با نقشه‌های ایرانی و اروپایی و تکنیک جدید چاپ کردم و به نمایش گذاشتم.

در سال 1356 از طرف سازمان تلویزیون ایران از من دعوت شده بود تا با آنها همکاری کنم، قبول کردم و طی یک فیلم رنگی 16 میلیمتری( نیم ساعته ) در کارگاه خصوصی منزل مراحل چاپ باتیک فیلمبرداری و ضبط شد و قبل از افتتاح نمایشگاه که در دانشگاه تهران دانشکدۀ هنرهای زیبا دایر کرده بودم – ( چاپ باتیک ) از تلویزیون پخش شد. چند روز بعد، نمایشگاه افتتاح شد و مردمی که فیلم باتیک را دیده بودند از نزدیک به دیدن نمایشگاه آمدند و کارهای ن زمانی‌ که‌ من‌ 4 سال‌ داشتم، انقلاب‌ بلشویکی‌ در آذربایجان‌ بسیار شدت‌ گرفت. پدر و مادرم‌ به‌  اتفاق‌ من‌ و 7 برادر و خواهرم‌ به‌ ایران‌ آمدیم‌ و در تبریز در منزل‌ پدربزرگم‌ ساکن‌ شدیم. پدرم‌ در  تبریز مغازه‌ای‌ در راسته‌ بازار گرفت‌ و نام‌ فامیلش‌ را از تقی‌زاده‌ به‌ کلاقیچی‌ گنجینه‌ تغییر داد و از آن‌  پس‌ مهر او با عنوان‌ «حاج‌ علی‌اکبر کلاقیچی‌ گنجینه» بر پارچه‌ها نقش‌ می‌شد.‌

 تولیدمان‌ آنقدر زیاد شد که‌  110 نفر کارگر رنگرزی‌ و چاپ‌ داشتیم. در تیمچه‌ صفرعلی‌ تبریز و تمام‌ آذربایجان‌ و حتی‌ تهران‌  تولیدات‌ چیت‌ ما عرضه‌ می‌شد.‌

 استقبال‌ زیاد مردم‌ شهرهای‌ مختلف‌ به‌ پارچه‌های‌ ما به‌ خصوص‌ در گیلان‌ و مازندران‌ سبب‌ شد  که‌ پدرم‌ کارخانه‌ای‌ در رشت‌ احداث‌ کند. مدت‌ زیادی‌ از احداث‌ کارخانه‌ رشت‌ نگذشته‌ بود که‌  پدرم‌ در رشت‌ به‌ دلیل‌ سکته‌ قلبی‌ فوت‌ کرد و وی‌ را همانجا به‌ خاک‌ سپردیم.‌
 من با دخترخاله‌ام‌ که‌ متولد گنجه بود ازدواج‌ کردم. دارای‌ 7 فرزند هستم‌ .

                      

کلمه باتیک از لغت Ambatik مشتق شده است .

باتیک کلمه ای جاوه ایست و جاوه یکی از جزایر کشور اندونزی است. این لغت با معنای خاص خود در جزایر جنوب شرقی آسیا و ژاپن هم رواج دارد و این هنر از ابتدا از این مناطق نشأت گرفته است، اما بر طبق اسناد موجود اصالت این هنر به چین می رسد.

 در سال‌ 1328 به‌ ناچار کارگاه‌ را جمع‌ کردیم‌ و در همان‌ سال‌ چاپ‌ سیلک‌ را با  همکاری‌ مهندس‌ صادقی‌ و عمویم‌ در کارگاه‌ وسیعی‌ در پاساژ بهار واقع‌ در خیابان‌ لاله‌زار آغاز کردیم. در این‌ کارگاه‌ چاپ‌ که‌ اسم‌ آن‌ را شیمی‌ نساجی‌ گذاشتیم، برای‌ اولین‌ بار بود که‌ در ایران‌  چاپ‌ سیلک‌ انجام‌ می‌شد.‌

                                                                    حسین کلاقیچی گنجینه

حسین کلاقیچی گنجینه در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۷۰ از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نشان درجه یک هنری دریافت کرد و از سوی وزارت فرهنگ وآموزش عالی نیز در ۶ آبان سال ۱۳۷۷ مفتخر به دریافت نشان درجه یک شد.

از او دو کتاب منتشر شده‌است: "هنر چاپ باتیک" و "چاپ سیلک" که در این کتاب ۳۰ تکنیک سیلک اسکرین آموزش داده شده است .

وی چهار سال در بستر بیماری بود تا این که در ۳۱ فروردین ۱۳۹۰ در سن ۹۴ سالگی چشم از جهان فرو بست.

اما ادامۀ مطلب از زبان استاد کلاقیچی گنجینه :

تاریخچۀ هنر باتیک و چاپ قالب در جهان و ایران

« باتیک چیست » ؟

در این گفتار تا آنجا که مقدور باشد تاریخ هنر باتیک و چاپ قالب در جهان به طور اعم و ایران به طور اخص با تکنیکها و ابزارهای گوناگون اولیه ذکر خواهد شد.

باتیک به معنای « چاپ مقاوم » لغتی است به زبان اندوزیایی، این لغت با معنای خاص خود در جزایر جنوب شرقی آسیا و ژاپن هم رایج است. منشاء اصلی این چاپ جزایر جاوه است. پارچه‌های ابتدایی که از غارها و یا قبور فراعنه پیدا شده و همچنین رواج هنر چاپ باتیک در میان بومیان جاوه و سوماترا مؤید این مدعا است که هنر چاپ پارچه قبل از رنگرزی به وجود آمده و انسان آن دوره می‌توانسته با وسایل ساده و با استفاده از رنگهای طبیعی، گل یا عصارۀ بعضی از درختان پارچه را با نقش و نگار دلخواه بیاراید. پس از شناخته شدن رنگهای طبیعی ( گیاهی ) هنرمندان آن دوره دریافته بودند که با گره زدن، دوختن، چین زدن و یا لاله و تا کردن نقاط معینی از پارچه می‌توانند از نفوذ رنگ به داخل آن نقاط مخصوص و مورد نظر جلوگیری نمایند و در نتیجه یک طرح بسیار ساده و ابتدایی روی پارچه ایجاد کنند. اولین آثار با این شیوۀ رنگرزی در هندو چین به دست آمده است. در قرن ششم و هفتم میلادی بازرگانان و کاروانهایی که راه جادۀ ابریشم ( آسیا، هند و چین و ژاپن ) را می‌پیمودند از این متاع برای فروش یا سوغات همراه خود می‌آوردند. رایج ترین روش در آن زمان روش رنگرزی نقطه چین کردن بود به نام « شیپوری »، بعد از روش گره زدن و روش دوختن بود به نام « تیرتیک »، از جمله مهمترین کشورها هند و چین، تایلند و اندونزی این تکنیکها را رواج دادند. در کرۀ جنوبی پارچه‌های رنگ کرده در کنار جسد مردگان و در داخل قبر آنها کشف شده است و همچنین در آریزونا و مکزیکو و در قسمتهایی از شمال آمریکا این تکنیک را می‌دانسته‌اند، و همچنین در سوئد، هنگری چکسلواکی تکنیک خیلی ساده‌ای از این روش را به کار می‌برده‌اند. در مغرب آفریقا این تکنیک هنوز پا برجاست و خاتونهای نیجریه لباسهای قشنگی از این نوع دوخته و به تن می‌کنند. قبایل مناطق حاره کشف کردند که عصارۀ بعضی درختان از نفوذ رنگ به داخل پارچه جلوگیری می‌کند و بدین ترتیب ابتدا یک روش مقاوم ابتدایی به وجود آمد و سپس تبدیل به روش نقاشی و چاپ باتیک شد. این روش هم هنوز در جنوب شرقی آسیا رواج دارد. این طریقه چند سالی است که در بین ملل اروپایی و آمریکایی، به شیوۀ تازه‌ای در نقاشی نوین تغییر یافته است.

چاپ باتیک در جاوه بسیار ساده شروع شد. صنعتگران هنرمند جاوه برگ موز را در سود رقیق ریخته با چوب یا قلم نقشۀ مورد نظر را روی پارچه نقش می‌کردند. بعد مقداری ماسۀ نرم یا خاک رس روی نقشه می‌پاشیدند، این کار را چند مرتبه تکرار می‌کردند تا نقشۀ مورد نظر به دست می‌آمد و بعد پارچه را می‌شستند. مدتی گذشت تا آنها به طریقۀ نسبتاً کاملتر دست یافتند، در این هنگام از صمغ و موم استفاده می‌کردند، به این ترتیب که هر دو طرف پارچه را با صمغ یا موم می‌پوشانیدند، بعد با یک ابزار تراش، جای نقشۀ مورد نظر را می‌تراشیدند. در اثر تراش، صمغ یا موم از پارچه جدا می‌شد و چون اثری از موم یا صمغ بر زمینۀ پارچه باقی نمی‌ماند آن را رنگرزی می‌کردند.

بعد از خشک کردن پارچه که جاهای تراشیده شده رنگ گرفته بود، دوباره جاهای رنگ شدۀ لازم را با صمغ  یا موم می‌گرفتند و باز جای دیگر را می‌تراشیدند و ...  برای رنگ بعدی و همچنین برای چند رنک کردن این کار را ادامه می‌دادند تا نقشۀ مورد علاقه به دست بیاید و سپس پارچه را برای بار نهایی می‌شستند.

لازم است گفته شود که برای نقاشی یا چاپ باتیک باید از رنگهای سرد رنگ استفاده شود. چون اگر رنگهای گرم مورد استفاده قرار گیرند، واکس در اثر حرارت موم یا صمغ نرم شده از پارچه جدا می‌شود و به جاهای دیگر پارچه می‌چسبد و در نتیجه زحمات به هدر خواهند رفت.

با این طریق کار چندین روز طول می‌کشد تا پارچه حاضر و آمادۀ فروش شود. بعد از گره دوخت لایه تراش، تکنیک تبک به وجود آمد. رنگ کردن با روش باتیک یکی از قدیمیترین تکنیکهایی است که تا امروز به کار برده شده و این روش در حدود هزار سال در هند و ژاپن و چین و جاوه سابقه دارد.  در کشورهایی که ذکر شد این روش بسیار متداول بوده و انواع گوناگون این پارچه با طرحها و رنگها و لطافت خاصی عرضه شده و مورد استفاده قرار گرفته، مانند انواع پرده‌ها، دیوار کوبها، تابلوها، لباسهای زیبای امروزی و لباسهای محلی مخصوصی که از ترکیب تکه‌های مستطیل ساخته شده و آن را بر شانه یا دور گردن یا دور سینه و یا دور سر می‌پیچند و به آن « ساره » یا « سارنگ » می‌گویند.

باتیک جاوه از دیر زمان تا به حال در تمام دنیا مشهور بوده و طرحهای این پارچه‌ها دیگر حالت کلاسیک دارد. انواع گلها، پرندگان، حیوانات اهلی و حیوانات وحشی به طور انبوه در فرمهایی با اشکال هندسی در آن جا داده شده است. در نظر اهل فن این روش کار یک تردستی شمرده می‌شود و دارای ارزش زیادی است. جالب اینکه کسانی که همیشه در این زمینه کار می‌کنند دستهایشان با استادی، ورزیدگی و انعطاف خاصی قلم موئی یا تاجنتیک را به حرکت در می‌آورد که اشکال گوناگون نقطه‌ها، خط‌ها، سایه‌ها و نوشته‌ها را به روی پارچه به جا می‌گذارد.

روش تبک در جاوه واقعاً استثنایی و در تمام دنیا مشهور است. اولین بار در قرن هفدهم در هلند کتابی در بارۀ روش تبک در جاوه چاپ و منتشر شد. در این کتاب روش تبک به طور مفصل شرح داده شده بود. در کتاب مزبور آمده بود که نام تبک مقدم بر تبیک بوده و از کتابی به نام « آمبتیز » گرفته شده و نیز قید شده بود که تبک قبلاً « تولیس » نامیده می‌شده است که به معنای « خط نویسی » است.

طرحهای تبک در هر کشور نماینگر آداب و رسوم، فرهنگ، دین و آیین هر قوم بوده است و به وضوح می‌توان روش کار هندو را از بودایی و بودایی را از مسلمان، چین را از ژاپن و ... تشخیص داد. کار تبک بیشتر روی پارچه‌های کتان و ابریشم طبیعی از نوع لطیف و نازک آن انجام می‌گیرد و بطوری که گفته شد بهترین نوع آن در جاوه تهیه می‌شود، و جاوه از این بابت آنچنان مشهور است که ایران از بابت هنر قالی بافی، تولیدات کارگاهها در دهکده‌های جاوه نیز با زیباترین و بهترین پارچه‌های اروپایی رقابت می‌کند. تهیۀ تبک جاوه کار خیلی پر زحمت و پر دردسر است و واقعاً استادانه ساخته می‌شود و بسیار نرم و لطیف و در عین حال گران قیمت است. در این هنر گرانقدر حداکثر استفاده از عملکرد رنگ، واکس و نقطه با « تاجنتیک » روی پارچه می‌شود و این کار روزها طول می‌کشد. استاد هنرمند، بعد از هر رنگ، موم را از روی پارچه جدا می‌کند و دوباره کار موم دادن را روی طرحهای دیگر شروع می‌کند، و این عمل ممکن است 4 تا 5 بار ادامه یابد و به این نحو، پارچۀ تبک ساخته و آماده می‌شود. یکی از مشخصات برجستۀ تبک این است که وقتی قسمتی از پارچه را به وسیلۀ موم می‌پوشانیم بعد از لحظه‌ای که موم خشک شد، مومها ترکهایی بر می‌دارند و رنگ درون ترکها نشست می‌کند و تشکیل شکلهای ظریف مویین می‌دهد که همۀ قسمتهای مورد نظر روی پارچه را پر می‌کند، و در داخل و خارج طرحها از این خطوط ظریف مویین پوشیده می‌شود. اگر نظر این باشد که شکلهای مومی وجود نداشته باشد، می‌توان به وسیلۀ موم داغ روی پارچه را پوشاند، و یا به وسیلۀ قلم مویی پارچه را رنگ آمیزی کرد، اما با همۀ این دقتها اگر پارچه درون خم رنگ انداخته شود باز هم روی هر تبکی تارهایی بس ظریف باقی می‌ماند. در رنگ آمیزی پارچه به روش باتیک هر طراحی روش خاص خود را دارد، همچنین هر روشی ابزار کار مخصوص به خود دارد. گفتنی است که بعضی از استادکاران تا دم مرگ رموز کار خود را به دیگران نمی‌گویند!
 
پیدایش تجاپ، قبل از کنده کاری چوبی در جاوه

در اواسط قرن نوزدهم در جاوه روشی ابداع شد که نام « تجاپ » به خود گرفت. وسیلۀ کار عبارت بود از دو صفحۀ چوبی که روی آن نقشه‌هایی با سرب برجسته حکاکی شده بود.  پارچه را بین این دو صفحه، که آغشته به موم بود، می‌گذاشتند و بعد آن را در رنگ فرو می‌کردند. تفاوت سرعت کار تجاپ با روش قبلی بسیار زیاد بود. در مدتی که یک سارنگ با دست ساخته می‌شد، می‌توانستند به وسیلۀ تجاپ در حدود 250 سارنگ ساخته و آماده کنند.

تا اوایل جنگ جهانی اول این روش ادامه داشت، ولی بعد از جنگ، بعضی از کارخانجات اروپای غربی ترجیح دادند که از روش حقیقی قبلی استفاده کنند، به همین مناسبت هنرمندان و آرتیستهایی به کار گرفته شدند و در این راه روشهای نو ابداع کردند و پدیده‌های زیبایی ساخته و به بازار عرضه کردند و همچنان در این راه می‌کوشند. در حال حاضر، کارخانه‌های مخصوصی وجود دارند که روشهای حقیقی شالگردان، کراوات، لباسهای زیبا و تابلوهای نفیس تهیه کرده و با قیمت گزاف می‌فروشند.

تاریخچۀ چاپ قالب چوبی

در آذربایجان چاپ قالب، در بیان حرفه‌ای « باسما » نامیده می‌شود و به کارخانه‌های چاپ کلاقه‌ای ( باتیک ) نیز « باسما خانا » اطلاق می‍شود. « باسما » در لغت ترکی یعنی « فرو کردن و فشار دادن را گویند.

چاپ قالب چوبی ( استامپ ) ابتدا در چین و هندوستان رایج شد. مدارک و شواهدی که در موزه‌های دنیا جمع آوری شده نشان می‌دهند که این چاپ به وسیلۀ یک نوع قالبهای چوبی از 2000 سال پیش در نزد اقوام چینی زبان رایج بوده است. از چاپ قالب روی پارچه در ایران اطلاع صحیحی در دست نیست، ولی قدیمیترین پارچۀ چاپ شده پارچه‌های قلمکار اصفهان هستند متعلق به دورۀ صفویه . نقوش روی پارچه‌ها نشان دهندۀ داستانهای خمسۀ نظامی و یا شاهنامۀ فردوسی است. همچنین پارچۀ قلمکار متعلق به 200 سال پیش در دست است که با اشعار محتشم کاشانی و مجلس عزاداری منقوش شده است. می‌توان گمان برد که فن چاپ پارچه پیش از اسلام از چین و هندوستان و سپس به ایران آمده، اما متأسفانه در اثر هجومهای متعدد به ایران و یا در اثر عدم توجه گذشتگان، بیشتر آثار نفیس هنری ایران از بین رفته است! همین قدر می‌دانیم که این صنعت ظریف در زمان قارجاریه، قبل از انقلاب مشروطه، دورۀ انحطاط خود را در ایران می‌گذرانید، خوشبختانه در دورۀ مشروطه چاپ و هنرهای دستی رونق گرفت و تا امروز ادامه دارد.

البته قبلاً هم گفته شد که تاریخ دقیق چاپ باتیک در ایران معلوم نیست. ولی اطلاعاتی که من تا امروز به دست آورده‌ام نشان می‌دهد که چاپ باتیک در سابق، در « ده خارقان » ( آذرشهر )، در 50 کیلومتری تبریز، وجود داشته و چاپ روی کرباس دست بافت محلی صورت می‌گرفته است. در این شیوۀ چاپ ده خارقانی اول کرباس را خیس می‌کردند، بعد با چوبک شستشو می‌دادند که آهار کرباس از بین برود. چون اگر کرباس آهار داشته باشد رنگ را خوب به خود جذب نخواهد کرد. بعد از خشک شدن، کرباس را روی میز نرم می‌انداختند و با قالبهای کنده کاری چوبی قدیم سبک اصفهان دست به کار چاپ می‌شدند. به این صورت مقدار سقز خام مورد احتیاج را در یک ظرف مسی ریخته می‌جوشانیدند تا از آن نوعی روغن معمولی به دست آید، چون نمی‌شود از سقز خام استفاده کرد، و اگر پخته نشده باشد موقع گرم کردن کف خواهد کرد. در صورتیکه اگر پخته شود به یک روغن معمولی تبدیل خواهد شد.

طرز پختن سقز خام چنین است که در یک ظرف مسی مقداری از آن را ریخته و روی آتش می‌گذاریم، اما چون سقز در حین جوشیدن کف کرده و بالا می‌آید باید مایع را مرتب با چوب شوراند. مدتی بعد کفهای سقز محو خواهند شد و رنگ کفهای سقز هم به رنگ قهوه‌ای تبدیل خواهد شد. وقتی ملاحظه شد که سقز از وسط دایره باز کرد و پف هم جای خود را به حبابهای خیلی ریز داد، سقز آماده برای چاپ است.
 اکنون باید سقز مایع آماده را در یک ظرف مسی یا حلبی مثل ماهیتابۀ گرد ریخته با پارچۀ ماهوتی یا پتو یا نمد روی آن را پوشانید. البته باید توجه داشت که پتو یا نمد با ماهیتابۀ گرم تماس داشته باشد، این است که ظرف را باید در جوار حرارت نگداشت تا مایع سقز گرم و داغ بماند. سپس قالب را مثل استامپ چند مرتبه باید میان سقز گرم حرکت داد تا قالب آغشته به سقز بشود و آنوقت برای چاپ روی کرباس به کارش گرفت، چرا که به این وسیله سقز به توسط قالب به روی پارچه منتقل خواهد شد. وقتی چاپ اول روی کرباس سفید تمام شد پارچه را باید در رنگ قرمز که قبلاً آماده شده انداخت و بعد از مدتی بیرون آورد و خشک کرد و دوباره مثل چاپ اول با قالبی دیگر چاپ را شروع کرد. بعد از چاپ دوم، پارچه را باید در رنگ سرمه‌ای یا مشکی انداخت و رنگ کرد. حالا پارچه‌ای در دست داریم با نقشۀ سفید و قرمز و زمینۀ سرمه‌ای یا مشکی.

در مرحلۀ بعدی لازم است که سقزهای چاپ شده روی پارچه زدوده شود، و کار به این صورت انجام می‌گرفت که پارچه را روی سنگ گذاشته و روی آن آب می‌ریختند و با یک چوب محکم می ‌کوبیدند. در نتیجۀ کوبیدن پارچه، سقزهای چاپ شده از پارچه جدا می‌شد و جای پوشیده شده با مایع سقز، نقش دلخواه را به دست می‌داد.

پس در گذشته به این ترتیب سقزها را از پارچه جدا می‌کردند، ولی این کار عیب بزرگی داشت و آن اینکه قبل از رنگرزی، پارچه را توی دیگ بزرگی با آب می‌جوشانیدند و در نتیجۀ جوشانیدن پارچه توی آب جوشان، قشرهای چاپ شدۀ سقز روی آب شناور می‌شدند که آنها را با ملاقه جمع کرده و برای چاپ دوام پارچه را از بین می‌برد. مدتی گذشت تا راه حل تازه‌ای یافتند. به این ترتیب که بعد از تمام شدن چاپ بعدی استفاده می‌کردند. این راه صحیح‌تر از روش قبلی بود، چون در آن روش سقزها از بین می‌رفت و دوام پارچه نیز کم می‌شد. ولی در راه دوم هم سقزها استفاده می‌شد هم از دوام پارچه کاسته نمی‌شد و هم اینکه پارچه شسته و رنگه ثابت می‌ماند. البته باید در مورد رنگهای خمی برای چاپ کرباس، توضیحی بدهم، چاپ اول که تمام می‌شد پارچه را با زاج سفید( داندانه ) مدت یک روز توی آب سرد می‌گذاشتند و بعد رنگرزی می‌کردند. این خودش سبب می‌شد که رنگها ثابت بماند. چون از رنگ خمی استفاده می‌کردند و رنگ خمی را هر قدر بشویند بهتر و شفاف‌تر می‌شود، درست مثل فرشهای قدیم ایران، چون استادان فرش هم تمام رنگها را با ترکیبات صحیح از رنگهای خمی به دست می‌آوردند.

این بود تاریخچۀ صنعت باتیک روی کرباس در ایران قدیم. گفتنی است که در آن زمان چاپ باتیک را « قدک » می‌گفتند و زنان برای لباس، پرده و سفره از آن استفاده می‌کردند.

در دورۀ صفویه هنر ایران به اوج خود رسید و چاپ باتیک هم مثل هنرهای دیگر پیشرفت شایانی کرد. چاپ باتیک را روی ابریشم طبیعی دست بافت « اسکو » پیاده می‌کردند. بافت ابریشم طبیعی در « اسکو »، « کهنمو »، « باویل » و سایر روستاهای منطقۀ اسکو از زمانهای خیلی قدیم وجود داشته و حالا هم ادامه دارد. در زمان قدیم فقط از بافت « قناویز » با رنگهای مختلف برای لباس زنان کردستان استفاده می‌شد. یک نوع بافت راه راه هم بود به نام شدٌه که برای پوشش مردان کردستان از آن استفاده می‌گردید. بافت شدٌه تاروپود تمام، از ابریشم طبیعی ریشه‌دار بافته می‌شد و قناویز هم به همین طور. این دو نوع بافت منحصر به مردان و زنان کردستان بود که برای لباسهای محلی از آنها استفاده می‌کردند. البته عشایر گوناگون و از جمله زنان شاهسئون آذربایجان هم از این نوع پارچه‌ها استفاده می‌کردند و همانطور که گفته شد این سنت همچنان ادامه دارد. البته در مورد کلاقه‌ای باید گفت در دوران تداومش از نظر رنگ آمیزی و نقشه پیشرفتهای شایانی به عمل آمده است. 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

797977
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
55
777
2347
790323
19020
19776
797977

آی‌پی شما: 54.166.136.90
امروز: سه شنبه، 03 مرداد 1396 - ساعت: 13:05:42

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.