نقد کتاب تاریخ اسکو حمید رضا مقیمی

نقد کتاب مقیمی

مقدمه ای بر نقد

در دیباچۀ کتاب « مقدمۀ ابن خلدون » چنین آمده است:

« تاریخ از فنون متداول در میان همۀ ملتها و نژادهاست. برای آن سفرها و جهانگردیها می کنند، هم مرم عامی و بی نام و نشان به معرفت آن اشتیاق دارند؛ و هم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان    می دهند. در ظاهر اخباری بیش نیست در بارۀ روزگارها و دولتهای پیشین و سرگذشت قرون نخستین، که گفتارها را به آن می آرایند...

و اما در باطن، اندیشه و تحقیق در بارۀ حوادث و مبادی آنها و جستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست و علمی است در بارۀ وقایع و موجبات و علل آنها، و به همین سبب تاریخ از حمکت سرچشمه می گیرد و سزاست که از دانشهای آن شمرده شود.»*

« افسوس که این فن شریف و شاخۀ حکمت، قریب به دو قرن است که در ایران به آفت جعل و تزویر گرفتار آمده و به وسیلۀ استعمارگران جهانخوار، به افسانه و داستان تنزل کرده است. ( مطالعاتی در بارۀ تاریخ، زبان و فرهنگ آذربایجان، فیروز منصوری، مؤسسۀ مطالعات تاریخ معاصر ایران، بنیاد مستضعفان و جانبازان، چاپ اول 1379)

تاریخی به جای این که ما را معرفت و معانی آموزد و از اوضاع و احوال اجداد و حقایق امور کشورمان آگاه نماید، بر غفلت و بطالت فکری مان  افزوده است. در نوشتن کتابها و تنظیم مقالات، اکثراً تکرار و تقلید را بیش از تجدید و تحقیق رعایت کرده، با روش پرده پوشی و مدارا، از بحث « چون و چرا » دوری می جوئیم. پویا و نو آور نیستیم، خوش بستر و خوش باوریم.

بدیهی است، پندارهایی که در بستر ضمیر و یادگاه انسانها، جا خوش کرده و به رسم تقلید یا از راه تبلیغ، عنصری از عناصر جهان بینی آنها شده و مقام باور یافته اند، به آسانی ترک نمی شوند. ولی این شیوۀ تساهل و تن آسائی، در برابر تتبع و تحقیق نمی تابد؛ خردگرائی و ژرف اندیشی، آنها را به بوتۀ آزمایش می برد تا سره را از ناسره باز نماید. و بدین لحاظ است که قرآن کریم، انسانها به ویژه مسلمانان را، همواره به تفکر و تعقل فرا می خواند و گوهر خرد را رهنمای بشر معرفی می نماید.*

* همان منبع

با عنایت به موارد مطروحه ،قبل از هر چیزی، خلاصه ای تیتروار از موارد ضعف و موضوعات نامتناسب « کتاب اسکو  زیبای خفته ...» به شرح زیر بیان می گردد. ضمناً، در صفحات بعدی سعی شده بر اساس دلایل منطقی و مستند،  توضیحات کافی در مورد مطالب کتاب فوق ارائه شود، تا ابهامات و اشتباهات مربوط به مسائل تاریخی، فرهنگی، اجتماعی، و موضوعات دیگر در مورد اسکو برای خوانندگان عزیز روشن و معلوم گردد .  

نثر

نثر کتاب، در جاهای متعدد، غلط، بی تناسب، ناهماهنگ، متضاد بوده و دور از آئین نگارش دستور زبان فارسی می باشد.

تناسب و استخوانبندی

از نظر انسجام، پراکندگی در کلیۀ مطالب همچون چراغ قرمز خود نمائی کرده و نوعی ناهماهنگی بین قالب و محتوا از بابت حجم و موضوع به راحتی قابل تشخیص بوده و به همین خاطر کتاب از تناسب و استخوانبدی آنچنانی برخوردار نیست .

رسم الخط و علایم نگارشی

متن کتاب به روشنی بیانگر آن می باشد که ، نویسنده از اصول رایج در این زمینه آگاهی کافی نداشته است . زیرا ظاهراً زحمت حتی یکبار بازبینی درست از نوشته های خود را به خویش نداده است . چون رسم الخط کتاب قاعدۀ به خصوصی نداشته و تنها بسته میل نویسنده دارد .

پرداخت

در مجموع، پرداخت کتاب به موضوعات متفاوت، پرداختی لحظه به لحظه است. این موضوع یکی از اشکالات عمده و چشمگیر است که ، پرداخت ضعیف و نامتوازن باعث شده در مورد یک واقعه مطالب تکراری و دور از تناسب در صفحات متعدد به میان آید .

لحن                                                                                                             

تا آنجا که بر همگان معلوم است، هر موضوعی، لحن خاص خود را طلب می کند. لحن و نثری که برای یک موضوع تاریخی و یا مذهبی در نظر گرفته می شود، با لحن و شیوۀ موضوعات ادبی همچون شعر فرق  می کند . اما در کتاب فوق همان لحن ضعیف همیشگی که بر کل اثر حاکم است، به وضوح به چشم می خورد.

 تصاویر و نمودار

در سرتاسر کتاب، تصاویر و نمودارهای اداری روی هم رفته، نمائی از گزارشات عمودی، یعنی همانند گزارش مقامات اداری روستا به شهر، از شهر به شهرستان و از شهرستان به استان را به نمایش می گذارد.

محتوا و پیام

نویسنده از لحاظ محتوا و پیام ، از هر چیزی که در بارۀ منطقۀ اسکو از مغزش خطور کرده، خواسته آن را بعنوان موضوع خاص و       حائز اهمیت جلوه دهد و هر طوری شده  تفسیر و به خوانندۀ خود تلقین کند.

 شخصیت پردازی

در متن کتاب از شخصیت های متعددی سخن به میان آمده که ، در اکثر موارد شخصیت اجتماعی، مذهبی، فرهنگی و هنری  و تاریخی چنین افرادی در رابطه با منطقۀ اسکو نبوده، تنها به علت سلیقۀ شخصی نویسنده، نموداری از افزایش آماری در شخصیت پردازی از چنین افرادی صورت گرفته است.

 عدم اطلاعات صحیح

نویسنده در روایت اکثر وقایع تاریخی، تنها از منابع و مأخذ خاصی استفاده نموده، بدون اینکه به زمان نقل روایت یا راوی و یا به چگونگی صحت و درستی مطالب منابع فوق واقف باشد . لذا در بیشتر موارد خواننده با عدم اطلاعات صحیح روبرو می باشد.

دادن اطلاعات غلط به خواننده

نویسنده نه تنها در اکثر مواقع دچار لغزش در ارائۀ مطالب درست به خواننده شده، بلکه ناتوانی در مطالعه، بررسی و ضعف کلی در تحلیل کوچکترین وقایع، موجب شده با دادن اطلاعات اشتباه و دور از حقیقت ، معلومات غلط به خواننده تحویل دهد .

اثر تاریخی                                                                                                                   

چون کتاب به عنوان یک اثر تاریخی معرفی گشته و موضوعات آن به اصطلاح ریشه در تاریخ دارد، نویسنده باید قبل از هر چیز، از جهت معتبر بودن مأخذ و سندیت محتوای چنین آثاری، آن را مورد بررسی و تحلیل قرار می داد، تا اینکه بر وی معلوم می گشت که، مؤلف آن،  چه اندازه در اصل حادثۀ تاریخی دست برده و در آن دخل و تصرف کرده است.

نویسنده باید بداند، این کار تا چه حد مسئولیت زا، مشکل و دقیق است، و پژوهشگر تاریخی که مصالح و مواد اولیۀ کار را برای نوشتن فراهم      می آورد، تا چه حد باید زیرک، دقیق، باسواد، با مطالعه و احاطه بر مسائل تاریخی داشته باشد. در کتاب فوق آنچنان که خوانندگان عزیز شاهد خواهند بود، متأسفانه نویسنده فاقد چنین شرایطی می باشد.

حقیقت جوئی

نکتۀ دیگری که در مسائل تحقیقی، یک اصل مهم می باشد، و تخطی از آن یا فقدانش، اعتبار کار را تا حد « بی اعتباری » تنزل می دهد، « حقیقت جوئی » و وجود « انصاف » و « وجدان علمی » در محقق است. نتایج چنین تحقیقی بیش از آنکه راهگشا و روشنگر باشد، گمراه کننده بوده و جز راضی کردن عده ای، و افزودن مشکلی بر مشکلات، کاری از پیش نخواهد برد .

عبرت گیری

عمده ترین هدف از مطالعۀ تاریخ، « عبرت گیری » است . تاریخی که با آن ویژگیها نوشته شده باشد، ممکن است دلخوشی کاذب و گذرائی به عده ای از همفکران مورخ ، محقق و یا خود مؤلف بدهد، اما در نهایت، این فریب، باعث می شود که آنان همچنان در اشتباه باقی بمانند . در چنین شرایطی در حقیقت کسی که از تاریخ « عبرت » نگرفته یا نمی گیرد، همان خود مؤلف اثر می باشد!

علت

نویسنده، مقطعی طولانی از تاریخ را برای زمینۀ کار خود انتخاب کرده است، بدون آنکه روشی اتخاذ کند تا قدری از مشکل کارش بکاهد. او می توانست جهت ذکر حوادث، وقایع قبل از آن را، در خلل وقایع بعد، در جاهای مناسب، به صورت کلی و گذرا، مطرح کند. این روش به او فرصت می داد تا با حوصله و دقتی بیشتر به پرداخت موضوعات طبقه بندی شدۀ خود بپردازد . در حالی که عدم گزینش این روش، باعث پراکندگی و تکرار مکررات موضوعات متعدد شده است.

نویسنده بدون اطلاع از مبحث تاریخ تطبیقی، یا مقایسه ای و عدم آگاهی از روش تحقیقات میدانی، فاقد ارائۀ اطلاعات صحیح از حوزۀ تحقیقی خود می باشد . یعنی ایشان در مقایسۀ مطالب آثار نوشته شدۀ نویسندگان پیشین، با وجود یا عدم وجود خود آثار باقی مانده در منطقه، همانند بناها و مکان های تاریخی، عاجز بوده و همین کمبود باعث ارائۀ اطلاعات کاملاً غلط به خواننده شده است !

کتابِ « اسکو، زیبای خفته در دامنه سهند تا ساحل دریاچه ارومیه » قبلاً در پائیز سال 1385 در 384 صفحه با نام « اسکو از ساحل دریاچه ارومیه تا قله سهند - با تأکید بر جاذبه های توریستی کندوان » تألیف آقایان : حمید رضا مقیمی اسکوئی و اسفندیار موسی زاده ، با یک پیشگفتار از شورای اسلامی شهر و شهرداری اسکو بعنوان ناشر و یک پیشگفتار از طرف مؤلفین در 3000 نسخه منتشر گردیده بود .

همین کتاب در سال 1390 در 678 صفحه با نام « اسکو زیبای خفته در دامنه سهند تا ساحل دریاچه ارومیه - با تأکید بر جاذبه های گردشگری کندوان - همان مطالب کتاب قبلی است با این تفاوت که 294 صفحه اضافه شده و توسط خود آقای حمید رضا مقیمی به چاپ رسیده است .

در اینجا قصد ما نقد مطالب کتاب دوم است ، چون کل مطالب در آن جمع آوری شده ولی از آنجائی که بعضی از مطالب درج شده در جلد قبلی در کتاب دوم  حذف گردیده ، لذا مختصر نگاهی خواهیم داشت بر همان موضوعات کتاب اول .

در نقد و بررسی کتاب بهتر بود، مطالب مورد نقد، به صورت موضوعات مشخص، فصل بندی و رده بندی می شد و هر موضوع در یک فصل مخصوص مورد بررسی قرار می گرفت . اما به علت پراکندگی نامتوازن مطالب کتاب، مجبور خواهیم بود، جهت دسترسی آسان خوانندگان گرامی به موضوعات مورد نقد، مطالب را به صورت ترتیب شمارۀ صفحه بررسی کنیم.

ضمناً، جملاتی که پر رنگ ( با فونت سیاه ) انتخاب گردیده است؛ همه  بدون کم و کاست نقل از کتاب آقای مقیمی می باشد. لذا اگر خوانندگان عزیز در صورتی که با غلط های املائی و ضعف آئین نگارشی و نقص های جمله بندی مواجه شدند، این به خاطر آن است که، بنده نخواستم هیچگونه دخل و تصرفی در نقل و قول داشته باشم.

وقتی نویسنده ای به قصد تحلیل ، بررسی و نقد چنین مطالبی قلم به دست می گیرد ، براستی نمی داند رشته کلام را از کجا آغاز نماید ! چون اگر بطور یکجانبه نوک تیز انتقاد را بر مجموع مطالب نشانه رود ، در حقیقت از زحمات شبانه روزی که برای جمع آوری و انتشار این نوع کتب کشیده می شود، به دور می ماند . لذا در وهله اول باید از  آقای مقیمی به خاطر عشق و علاقه به سرزمین نیاکان خود و همچنین از  زحمات و رنج چندین ساله ایشان در  چاپ و نشر مطالب مربوط به منطقه اسکو تشکر و قدردانی نمود . اما از طرف دیگر و با توجه به اینکه موضوع تاریخ ،بحثی است جداگانه که باید با احتیاط به آن نزدیک شد؛ در چنین مسیر پر پیچ و خمی تنها جمع آوری و جلوه دادن و منعکس نمودن کپی و تصویر،  از هر گونه مطلبی که نام اسکو در آن به چشم می خورد ، از نظر علم تاریخ نگاری منطقی نبوده و نه تنها گرهی از مشکلات باز نمی کند، بلکه با چاپ و نشر چنین مطالبی ذهن نسل امروزی و نسل آینده نیز با سردرگمی شدید  مواجه می گردد!

با عنایت به اولین جملات پیشگفتار ناشر ( شورای اسلامی شهر و شهرداری اسکو ) « تهیه و تدوین کتاب جامع در مورد اوضاع جغرافیایی ، اجتماعی، فرهنگی ، تاریخی و اقتصادی شهرستان اسکو، که با دید علمی مسائل را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد آرزوی دیرین هر شهروند اسکوئی بوده است » با مطالعه کتاب اول و با مشاهده اشکالات عمده در بیان وقایع تاریخی و  نواقص اساسی در ارائه بعضی از موضوعات و مهم تر از آن  با اعلام موضوعات مربوطه و گفتگوی حضوری در چندین نوبت با نویسندۀ محترم جناب آقای حمید رضا مقیمی ،انتظار می رفت ایشان لااقل در چاپ دوم که روش هر نویسندۀ  آگاهی  است که نسبت به بازنگری و اصلاح موارد مورد ضعف و  نسبت به رفع اشکالات مطالب قبلی اقدام نماید ، که متأسفانه نه تنها ایشان اصلاً  به چنین کاری مبادرت نکرده اند، بلکه صد افسوس دوباره بیش از پیش مرتکب سهل انگاری و اشکلات زیادی شده اند که علاقه مندان به مسائل تاریخی و ادبی و سایر موضوعات مربوط به منطقه اسکو را با ابهام و ضعف اطلاعاتی مواجه ساخته اند . در حقیقت این روش از نوع نویسندگی، موجب بروز بحران و آشفتگی فکری و عدم اعتماد خوانندۀ خودی را به آثار نویسندگان بومی حاصل و در نتیجه صحت و مستند بودن آثار مؤلفین و تاریخ نگاران بیگانه را در ذهن و اندیشۀ هر کسی مثبت جلوه می دهد !

لذا جهت جلوگیری از به درازا کشیدن سخن و همچنین برای انسجام بخشیدن به مطالب مربوطه، و به خاطر دسترسی آسان خوانندگان عزیز به موضوعات، نقد مورد نظر  از اولین صفحات کتاب شروع می شود :

قبل از هر سخنی باید اذعان نمود که هر دو مجلد از کتب فوق فاقد هر گونه بند و بسط و انسجام لازم نسبت به یک کتاب معلوم الحال می باشد. همچنین ویرایش و ویراستاری و جمله بندی مطالب از نظر قوانین انشائی نیز چنگی به دل نمی زند و از سطح خیلی پائینی بر خوردار است . در شناسنامۀ کتاب، خانم « پروین اشراقی اسکوئی و احد ماهری اسفنجانی » به عنوان ویراشگران کتاب دوم معرفی شده اند. از آنجائی که خانم اشراقی ویرایش کتاب اول را به عهده داشته، در اینجا نیز آقای مقیمی بدون مراجعه به ایشان، و بدون اینکه خانم اشراقی حتی از زمان نشر کتاب دوم اطلاعی داشته باشد، به عنوان ویرایشگر معرفی شده است ! همچنین آقای ماهری نیز ویرایشگر کتاب فوق نمی باشد! در حقیقت خوانندۀ کتاب ضعف ویرایش را از آن ویرایشگران خواهد دانست! در حالی که ایشان هیچگونه مسئولیتی در این باره به عهده نداشته اند !   

به هر حال، از مطالب کتب فوق معلوم می شود که نویسنده قصد تألیف کتاب بخصوصی را در یک رشته و تخصص خاصی نداشته است . به همین منظور  ایشان به هر مطلبی که  توانسته به آن دست پیدا کند، سعی نموده در کتاب خود درج کند؛ غافل از اینکه نتیجه کار  چندان خوشایند نگردیده، بلکه از هر دری سخنی به میان آمده است . اینچنین روشی نویسنده را در میدان تحلیل و بررسی و  در دستیابی به صحت و سقم مطالب دچار ضعف معلومات و تخصص لازم در عنواع  موضوعات مثلاً مانند ادبیات گردانده است . بعنوان مثال  به علت  عدم آشنائی نویسندۀ محترم به موضوعات ادبی به خصوص شعر و کپی مطالب از روی آثار چاپ شده بدون کوچکترین تجزیه و تحلیل، نتیجۀ امر را به  آشفته بازاری مبدل نموده که در کلیه مطالب به وضوع به چشم                می خورد، که در جای خود مورد بررسی قرار خواهد گرفت .

با توجه به بیش از 220 نقشه و نمودار ،زمانی که کتاب در دست کسی قرار گرفته و ورق می خورد، نه مطالعه کننده، بلکه در اولین وهله در ذهن هر بیننده ای چنین خطور می کند که کتاب فوق یا آمار و اطلاعات اداری است ، یا کتاب نقشه و جغرافیاست که برای قشر دانش آموز یا برای ادارات  تهیه شده است .

در حقیقت چنین نیز است . چون تمامی نمودارها و نقشه ها بدون هیچگونه تجزیه و تحلیلی، کلاً از کتب « سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان »  و ارگانهای دولتی کپی و چاپ شده است . باید اذعان نمود، استفاده از اسناد و مدارک معتبر  بر ارزش و مستندیت هر مطلبی می افزاید ولی افراط و تفریط کار نویسنده را بیش از حد لوث می کند.

حال چرا چنین سخنانی  در رابطه با کتاب فوق مصداق پیدا می کند؟  بهتر است، علت را در مطالب خود کتاب بررسی کنیم .

مختصر نقدی بر کتاب اول

در این قسمت اختصاراً نگاهی داریم بر بعضی از مطالب درج شده در چاپ اول :

در کتاب فوق ، بعد از صفحات پیشگفتار و تشکر و سپاسگزاری ، شعری قصیده مانند با 54 بیت بنام « در آئینه گذشته » بدون ذکر نام شاعر، نظر خواننده را به خود جلب می کند .

در اینجا خوب بود نام شاعر ( اکبر هاشمی اسکوئی با تخلص شعری سالک ) ذکر می گردید . حال نقد و بررسی شعر بماند . ولی موضوعی که در رابطه با شعر باید گفت استفاده شاعر محترم از کلمۀ  « گیریک » می باشد .

به چند چشمه نمودم  اشاره ای این جا 

                             گیریک، عشایر و صراف و باقادی پره خان                                                                                                در این رابطه باید گفت: با توجه به گویش خاص اسکو، باید دانست که در لهجۀ اهالی اسکو حرف « ج » به « گ » و حرف « چ » به « ک » تبدیل می گردد . مانند جیب به گیب و یا چراغ به کیراخ.

در اینجا نیز نویسنده یا شاعر محترم فراموش نموده که کلمۀ« گیرینگ» غلط لفظی بوده و نوع ادبی و یا در حقیقت کتبی آن « گیرینج » می باشد . البته در اینجا با چگونگی نوع نوشتن کلمه کاری نداریم ، بلکه تعجب و حیرت ما در معنا و مفهوم کلمه « جیرینگ » است که از طرف نویسنده در پاورقی ذکر شده که:

 « جیرینگ در زبان ارمنی به معنای ظهور آب ( چشمه ) یا قنات » می باشد !

همانطور که قبلاً نیز اشاره گردید، نویسندۀ محترم در کلیۀ مطالب فاقد هرگونه ذهن و افکار تحلیل گرانه و بررسی هستند. به همین خاطر تنها تحلیل و بررسی ایشان از راه دریافت مطالب از طریق گفتاری و شنوائی می باشد. از همه حیرت انگیز اینکه، خود نویسندۀ محترم جناب مقیمی خود  بزرگ شده همان کوچه هستند؛ حال ایشان چطور وصله اصطلاح ارمنی را به خود می چسبانند، الله اعلم .

اگر ایشان کوچکترین زحمتی به خود داده و به یکی از فرهنگ لغات مراجعه می کردند، متوجه می شدند که :

گیرینج : یک کلمۀ ترکی، به معنای « درب ورودی و آغاز  »* می باشد. گیرینج از ریشۀ فعل امر « گیر » ( وارد شو ) و از مصدر       « گیرمک » ( وارد شدن - آغاز شدن ) است که به معنای « گیریش » یعنی آغاز و مقدمه نیز گفته می شود .

* فرهنگ ترکی - فارسی ، دکتر علی داشقین ، انتشارات هاشمی سودمند با همکاری نشر اختر تبریز  1384

در حقیقت منطقۀ « گیرینج » سر آغاز ورود و تردد اهالی روستاهای جنوب و جنوب غربی شهرستان اسکو به شهر اسکو می باشد، مانند  « گونبر ، آغچا کؤهول ، اربط ، میجاراشین ، آشیستان ، اوچ تپه ، قندیللی ، کردآوا، کَوَدیل ( کوه دل - کاملاً متروکه ) ، در گذشتۀ نه چندان دور ( سالهای قبل از انقلاب اسلامی 1357 )، که امکان استفاده روستائیان از ماشین چندان امکان نداشت،  اهالی این روستاها با چهار پایانی مانند : اسب و قاطر و الاغِ پر از بار به خصوص  " گوَن " * که جهت پخت نان سنتی  مورد استفاده قرار می گرفت  در روزهای پنجشنبه که در حقیقت برای فروش محصولات زراعی و همچنین جهت خرید مایحتاج زندگی از این مسیر وارد اسکو می شدند .

ضمناً در زمان رضا شاه در ورودی کوچۀ نخیرا ( شهید اصلان باقری ) ، محلی به عنوان اخذ مالیات از روستائیان وجود داشت .

*گوَن : نوعی بوتۀ خار بیانی است، که در گذشته توسط اکثر خانواده ها که در منازل خود اجاق هیزمی داشتند، جهت پخت نان سنتی مورد استفاده قرار می دادند.

جیرینگ و گیرینج

جیرینگ یعنی : سکۀ نقد - سر و صدای فلزات - صدای جیرینگ و جورونق .

گیرنج : به معنای درب ورودی، آغاز ، مقدمه ، پیشگفتار ، وارد شدن  و همچنین به معنای « گرفتار ، گیر افتادن ، به تنگ آمدن » نیز آمده است.

جیریک : به معنای « ملاط و غلظت » می باشد . مانند : جیریکلی سوت یعنی شیر غلیظ*  

در ایام گذشته به سکه نقد به خاطر فلزی بودن که هنگام شمردن صدا می داد، « جیرینگ یا جیرینگی » می گفتند ،که حالا نیز مصطلح  می باشد . همچنان که در بالا نیز بیان گردید منطقۀ « گیرینج » یا « جیرینگ » به علت قرار گرفتن در مسیر تردد اهالی روستاهای جنوبی  اسکو و همچنین به سبب ورود گله گوسفندان از همان مسیر به کوچۀ معروف « نخیرا کوچه » و سر و صدائی که از زنقوله های گله و  سایر

* فرهنگ لغات محمود دست پیش - واله بابا ، شرکت کار آفرینان فرهنگ وهنر ، 1387 ، تهران

 چهار پایان هنگام تردد بلند می شد ، ( که در واقع همان صدای  « جیرینگ و جورونق » بود ) این نیز می تواند، اصطلاح مناسبی برای همان منطقه باشد. اما به نظر می رسد، واژۀ « گیرینج »( آغاز - ورود ) نسبت به « کلمۀ « جیرینگ » در رابطه با وجه تسمیۀ این منطقه از اولویت بالائی برخوردار باشد .

دربخشی از مقدمه ای که از طرف نویسندگان کتاب آقایان : حمید رضا مقیمی و اسفدیار موسی زاده به تحریر در آمده چنین نقل شده است :

« ویژگی خاص شهر اسکو، از قبیل قرار گرفتن در دامنه سرسبز سهند و عدم ارتباط زیاد با شهرهای همجوار در زمانهای قدیم، باعث شده محیط شهر اسکو از ناهنجاریهای رایج در سایر شهرها به دور باشد و سلامت و پاکی محیط زبانزد همگان باشد . این امر باعث شده جوانان بیشتر به تحصیل علم بپردازند. »

نویسندگان محترم پیشرفت و رقبت جوانان اسکو به علم و تحصیل را در عدم ارتباط اهالی با سایر شهرها و همچنین دور ماندن همین مردم از ناهنجاریهای رایج در بعضی از شهرها را در همین عدم ارتباط دانسته، گوئی چنین پنداشته اند که هر جامعۀ انسانی که از سایر جوامع به دور باشد، به سوی علم و تحصیل سوق داده شده و از فسق و فجور در امان می ماند! شاید این هم فرمول جدیدی در پیشرفت و ترقی جوامع انسانی باشد که ما خبر نداریم ! ولی نویسندگان محترم در اثر فراموشی نسبت به مطالب ارائه شده از طرف خودشان ، در چند سطر بعد در همان مقدمه چنین اظهار نظر می فرموده اند :

« از ویژگیهای منحصر به فرد اسکو می توان به صنعت ابریشم بافی ( کلاقه ای ) اشاره نمود که از دیر باز در این منطقه تولید روسری های ابریشمی با طرح موسوم به کلاقه ای رواج داشته است در گذشته ای نه چندان دور این تولیدات به اکثر شهرهای ایران و حتی به برخی از کشورها مانند ایتالیا صادر می گردید .

قرار گرفتن دهکده توریستی کندوان با معماری بی نظیر صخره ای در کنار این شهر، همراه با دامنه های سرسبز سهند و جزیره اسلامی با ذخایر جانوری و گیاهی بی نظیرش، از نظر صنعت گردشگری و توریستی جلوه و جایگاه ویژه ای به این منطقه بخشیده است .»

 در صفحۀ 166 کتاب دوم نیز چنین بیان گردیده است :

« در سال 1336 قمری، برابر با سال 1298 شمسی و 1917 میلادی، به دنبال وقوع ناگهانی قحطی و گرانی در ایران، اکثر مردم اسکو در آن سال ها جهت امر و معاش به روسیه و بعضی از تجار نیز به شهرهای استانبول، کلکته، پیشاور و بغداد مهاجرت کردند. مهاجرت و تردد بین کشورها و مسافرت، روی خصوصیات اخلاقی مردم اسکو تاثیر عمیقی گذاشت و باعث گردید مردم این منطقه علاقه مند به تحصیل و فعالیت اقتصادی و بالاخره آزاد اندیش از نظر افکار و بینش به بار آیند.  »

همچنان که در مطالب بالا از قول نویسندگان محترم ذکر گردید، پیشرفت و ترقی اسکو به دور ماندن از سایر شهرها  و  علاقه به علم و تحصیل را در عدم ارتباط با سایر مردم دانسته اند . ولی دوباره فراموشکاری رد پای خود را به وضوع آشکار نموده از ارتباط با سایر شهرهای ایران و ایتالیا و حتی اسکو را از نظر صنعت توریست دارای جایگاه ویژه ای  به شمار آورده و از رفت و آمد اهالی اسکو به قفقاز و تأثیر عمیق خصوصیات اخلاقی آن ناحیه بر افکار آزاد اندیشی و علاقه به تحصیل مردم اسکو سخن رفته است !.

 حال به نظر ایشان با این وصف ما دم خروس را قبول کنیم یا قسم حضرت عباس را !                                     

بایاتی                                                                                                                        

همچنان که در بالا نیز اشاره شد، چون نویسندگان محترم به مقوله ادبیات بخصوص شعر، اصلاٌ احاطه نداشته اند، با کمال تأسف در اظهار نظر و اصلاح مطالب ادبی عاجز بوده، لذا در این مورد نیز همیشه راه خطا رفته اند!

به عنوان مثال نویسندگان محترم فراموش نموده اند، که ادبیات کتبی با ادبیات شفاهی فرق فاحشی دارد. چون ادبیات شفاهی همچنان که از نامش معلوم است،  به گفتگو و لهجه  و نوع گویش محلی مردم یک منطقه مربوط می شود . در این نوع گویش هر کس به لهجه محلی خود سخن گفته و هیچ اشکالی هم ندارد و همه مردم و ملت ها از این بابت مورد احترام هستند . ولی در ادبیات کتبی ، دیگر لهجه و یا گویش یک منطقه در نظر گرفته نمی شود؛ بلکه نوع و شیوۀ ادبی زبان که از نظر ساختار ادبی برای همگان یکسان است با استفاده از دستور زبان واحد مورد استفاده قرار می گیرد . در این مورد دیگر نویسنده یا کاتب  نمی تواند مطالب مورد نظر را دلبخواهی هر طوری که خود در خانه و محله با آن لهجه صحبت می کند بر روی کاغذ بیاورد . چون در این صورت آشفته بازار  و فاجعه ادبی به وقوع می پیوندد .

اما عجیب تر از این ، نوع تعریف نویسندگان از بعضی اصطلاحات ادبی است که انسان را به تعجب وا می دارد ! ایشان طبق معمول در این مورد نیز بیراهه رفته و دچار اشتباه بزرگی شده اند .

حال در مورد تعریف « بایاتی » در صفحه 303 چاپ اول چنین اظهار داشته اند :

« بایاتی ها احتمالاً تحریف شده بیت یا ابیات است که در قطعه های کوتاه گفته می شود دارای معانی بسیار عمیق فلسفی و اجتماعی می باشد  »

در اینجا بطور آشکار معلوم است که نویسندگان بطور کل از مبحث موضوعات ادبی فاصله زیادی داشته و کوچکترین مطالعه و معلوماتی در این مورد نداشته و حتی مشخص می گردد که ایشان زحمت سؤال و تحقیق از صاحبان اهل ادب را نیز به خود نداده اند تا دچار چنین اشتباه بزرگی نگردند!

بایاتی ها نه تنها تحریف شده بیت نیستند، بلکه قطعه های مستقل کوچکی هستند که، هر قطعه از چهار مصرع هفت هجائی تشکیل شده و دارای مضامینی در رابطه با عشق و محبت ، وطن پروری ، ستایش از قهرمانی های یک ملت ، تنفر از دشمنان و افراد بد طینت ، زیبائی طبیعت و حسن اخلاق و رفتار ، غم و غصه ، حزن و اندوه و ... را در همان قالب چهار مصراعی با همان وزن هفت هجائی بیان داشته، و از زمان های خیلی قدیم سینه به سینه نقل شده و تا به امروز نیز ماندگاری خود را در میان مردم حفظ نموده است .

« بیت » : امروزه هر کسی اعم از تحصیل کرده و مردم عادی معنی و مفهوم « بیت » را به خوبی می داند . بیت کلمه ای است عربی به معنای خانه و در ادبیات به دو مصرع یک شعر بیت گفته می شود. حال چگونه است که  نویسندگان محترم  بایاتی ها را نوع تحریف شدۀ بیت محسوب نموده اند، معلوم نیست !

ضمناٌ در همان صفحه، اصطلاحِ ادبی « تاپماجالار » باز طبق معمول به اشتباه به طور شفاهی « تاباجالر » قید گردیده است ! باید دانست که ریشه کلمه تاپماجا از فعل امر « تاپ »( پیدا کن )و از مصدر « تاپماق » ( پیدا کردن ) می باشد .

 نقد کتاب دوم  :...

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

844937
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
89
1328
89
839297
18837
23360
844937

آی‌پی شما: 68.180.230.226
امروز: یکشنبه، 02 مهر 1396 - ساعت: 04:07:46

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.