نقد کتاب تاریخ ... حمید رضا مقیمی اسکوئی ( قسمت 2 )

نقد کتاب تاریخ   ...« حمید رضا مقیمی اسکوئی » ( قسمت 2 )

در صفحه 101 همانند دیگر اسم های خاص مناطق، نویسنده بدون مراجعه به اهل فن، و بدون پرسش و بررسی، تنها از طریق شنوائی یعنی از هر کسی چیزی شنیده و از راه بینائی یعنی در هر کاغذی کلمه ای را در رابطه با اسکو دیده  مطالب را جمع آوری و به صورت سند در کتاب خود درج نموده است. این روش نه تنها کمکی به مستند بودن یک اثر نمی کند ، بلکه ارزش علمی آن را به حداقل درجۀ ممکن تنزل می دهد!

در همان صفحه چنین می خوانیم :

« مرز شمالی اسکو را رود زینجناب ( سردرود ) تشکیل  می دهد که از قله لیقوان گریوه سی و ارتفاع 3200 متری منشاء یافته ... »

باز نویسنده  در اینجا فراموش نموده ، کلمه ای که در داخل پرانتز قرار می گیرد ، معنا و مفهوم کلمۀ ما قبل خود را بیان می کند . بطوری که در مدارس « پرانتز » را به معنی « یعنی » معنا می کنند . در حقیقت کلمه داخل پرانتز یعنی همان معنا یا مفهوم کلمۀ ما قبل خود می باشد.

باید دانست که زینجانب خود یک روستای مستقل است . یعنی همان سردرود نیست. بلکه وابسته به شهر سردرود می باشد . همچنان که اصطلاح غلط « لیقوان گریوه سی » نه تنها معنا و مفهوم خاصی به خواننده نمی دهد، بلکه او را دچار اطلاعات انحرافی می کند . املاء و گویش اشتباه " گریوه " باید به کلمۀ " گیروه "( تپه ، بلندی، قله ) اصلاح شود، تا معنای درست خود را بیان کند .

در پائین همان صفحه در یک جمله کوتاه، « گونبر » هم به شکل « گنبر » و هم به صورت « گنبرف » ذکر گردیده است . همچنان در صفحه بعد ( 102 ) « کندوان » به صورت « کندوجان » نوشته شده  و نیز رودخانه قورو چای اسکو به صورت جملۀ « رودخانه کوچک قوری چای که به خشک رود شهرت دارد به اسکو چای می پیوندد » بیان شده است .

اولاً « گونبر » کلمه ای است مرکب ( گون + بر ) که  اصطلاح اول آن « گون » می باشد که در  زبان ترکی به معنی « خورشید » و پسوند « بر »  آن  در فارسی به معنی پهنا، بغل، آغوش و سینه است . یعنی جا، مکان و منطقه ای که اطراف و پهنای آن آفتابگیر باشد . ضمناً این احتمال هم می رود که کلمه فوق قبلاً به شکل « گونه ور » بوده باشد، که در اثر مرور زمان حرف « و » به « ب » تغییر صدا داده  است .

چرا که اصطلاح  " گونه ور " نیز از دو کلمه مرکب ترکی و فارسی تشکیل یافته است . " گون " یعنی خورشید و " ور " به معنی بر آمدن ، ور افتادن و بر افتادن می باشد. یعنی جا ، مکان و منطقه ای که آفتابگیر و یا رو به آفتاب باشد.(فرهنگی ترکی - فارسی ، محمود دست پیش -  فرهنگ فارسی عمید ) 

حال درست است که در اسناد و تابلوهای رسمی به آخر این اصطلاح حرف « ف » اضافه شده و به صورت کلمه « گنبرف » ظاهر گردیده است. ولی باید دانست که این سیاستی بود که در رژیم شاهنشاهی  جهت تغییر کلمات به قصد تحریف ریشه ای اسم مکانها و مناطق صورت می گرفته است .

با این وصف اصطلاح و نام « کندوان »  نیز از این سیاست در امان نمانده و آن را به صورت « کندوجان » تغییر هویت داده است ! اگر پسوند « جان » در آخر کندوان درست باشد، آنموقع باید کلمات : خلقه وان به خلقه جان - نخجوان به نخجه جان - شیشه وان به شیشه جان - گوراوان به گوراجان  - ایروان به ایره جان و سایر ... تبدیل می گشت ! در حالی که با چنین تحریفاتی اصل و ریشه اصلی کلمات تحریف شده و اصطلاحات خنده دار و بی معنائی پدید می آید!

اما در باره "  قوری چای " یا به قول نویسنده « خشک رود » ، نویسنده در این مورد از نظر انشائی چنین قلم فرسائی نموده که، نام اصلی و شناخته شده این رود همان « خشک رود » است!، در حالی که اگر نویسندۀ محترم کمی به جمله بندی خود دقت می نمود، متوجه می شد که، اولاً این رودخانه کوچک نیست ! دوم اینکه، این رودخانه در بین اهالی اسکو به « قوری چای » شهرت دارد. در حالی که نویسنده چنان توجیه نموده که این رودخانه به « خشک رود» شهرت دارد . ایشان باید متوجه می شد که ترجمه« خشک رود » برای " قوری چای " اصطلاح غلطی است که در حقیقت باید ترجمۀ صحیح آن ( رود خشک یا رودخانه خشک ) نوشته می شد . این هم تقلیدی است کور کوانه از نویسندگان قرون گذشته مانند « حمدالله مستوفی »، که در کتاب « نزهت القلوب » اصطلاح " باویل چائی " را به جای " رودخانۀ باویل " ، باویل رود » نگاشته است .

در صفحه 104- 103  در باره میزان بارندگی و فصل خشکی همین رودخانه چنین سخن به میان آمده است:

« ماه های اردبیهشت و خرداد پر آب ترین زمان برای رودخانه بشمار می رود ... ماه های تابستان و اوایل مهر موسم خشکی کامل رودخانه اسکو چای است . »

 اما باز فراموش کاری بلافاصله گریبانگیر نویسنده شده و در ادامه همان مطالب چنین بیان می کند :

« ازدیاد آب رودخانه بر اثر رگبارهای تابستانی موجب خسارات عمده ای در حاشیه رودخانه می شود، چنان که در تیر ماه سال 1333 سیل ویرانگری در منطقه روی داده و به نواحی مسکونی و باغ های پائین دست رودخانه در اسکو، میلان، باویل و کلجاه زیان بسیاری وارد نمود. »

باید دانست سالیان زیادی است ( تقریباً 30 سال ) که رودخانه اسکو از جریان آبرفتی چندانی برخوردار نیست !

در صفحه 109 زیر تیتر قنات در باره تعداد قنات منطقه اسکو  می خوانیم :

« بر اساس جدول شماره ( 2 -23 ) در سال 1360، دهستان باویل با داشتن 45 رشته قنات دایر، در بین دهستانهای اسکو بالاترین رتبه را به خود اختصاص داده است. »

و در صفحه 111 چنین می خوانیم :

 « با توجه به جدول فوق می توان گفت تعداد قنوات روستای دیزج از همه روستاهای همجوار و اسکو بیشتر است و کمترین آن مربوط به باویل علیا است که یک مورد می باشد. طبق گفته شورای اسلامی کلجاه قنوات این روستا 23 مورد بوده  ... »

و در صفحۀ 497 در بارۀ قنات و چشمه های کلجاه، چنین آمده است :

« کلجاه با دارا بودن 23 قنات بین مناطق هم جوار و حتی خود اسکو بیشترین قنات را دارد »

همانطور که در مقدمه اول کتاب بیان گردید، نقد و بررسی چنین کتابی واقعاً سخت و دشوار است! چرا که اگر قرار باشد، نقدی همه جانبه و دقیق برای چنین کتابی صورت پذیرد، به قول معروف « مثنوی هفتاد من کاغذ » رقم می خورد ، که از حوصله هر خوانندۀ صبوری خارج خواهد بود!

به هر حال نویسندۀ محترم، در مطالب بالا بر اساس جدول(2 - 23 )  سال 1360 ، تعداد قنات دهستان باویل را 45 رشته ارائه نموده است. در حالی که به کلی فراموش نموده که تعداد قنات باویل بر اساس همان جدول جمعاً 16 مورد می باشد ، که  ایشان تعداد آن را در باویل 45 به شمار آورده است ! همچنین تاریخ جدول را در صفحه 109 سال 1360 و در صفحه 111 تاریخ آمار همان جدول را سال 1386 اعلام داشته است !

همچنین باز طبق معمول فراموشی ،بر اساس جدول مربوطه، تعداد قنات روستای دیزج را از همه روستاها و حتی از خود اسکو هم بیشتر دانسته در حالی که در صفحۀ 109 باویل را در رتبۀ اول قرارداده و در صفحۀ 497 تعداد قنات کلجاه را از تمام مناطق بیشتر معرفی کرده، در حالی که با توجه به آمار و اطلاعات جدول ارائه شده ، کلجاه دارای 3 قنات می باشد؛ و تعداد قنات روستای دیزج 24 ذکر شده و نویسنده از طرف شورای اسلامی کلجاه تعداد آن را 23 اعلام داشته است!

این را می گویند : « گهی به نعل زدن و گهی به میخ کوبیدن»!

روستای کهنموی اسکو محل تولد ناصرالدین شاه !

در صفحه 121 نویسندۀ محترم از طرف مرحوم حاج غلامحسین معتمد کندوجانی و همچنین با اسناد به « کتاب افسانۀ قاجار » -حمزه سردادور و نیز در جای جای کتب چاپ اول و در تعدادی از صفحات همین کتاب محل تولد « ناصرالدین شاه قاجار » را به روستای « کهنمو » اسکو نسبت داده است . در حالی که چنین واقعه و حادثه ای که منجر به تولد شاه قاجار در روستای کهنمو باشد، حقیقت نداشته و موضوع داستان تولد « ناصرالدین شاه » در روستای کهنمو خود داستانی است که از حوصله این بحث خارج است!

در اینجا نویسندۀ محترم که سخن خود را مستند به کتاب « مرحوم حمزه سردادور » می کند، ای کاش وقت و حوصلۀ آن را داشت که مطالب همان کتاب را یکبار با دقت و حوصله مطاله  می کرد!  تا چگونگی محل تولد ناصر الدین شاه به ایشان آشکار  می گشت !

خوانندگان عزیز بهتر است در این مورد  به قمست « تولد شگفت انگیز ناصرالدین شاه در کهنموی اسکو »در همین سایت مراجعه فرمایند.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

844956
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
108
1328
108
839297
18856
23360
844956

آی‌پی شما: 54.156.67.164
امروز: یکشنبه، 02 مهر 1396 - ساعت: 04:07:48

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.