نقد کتاب تاریخ اسکو(مقیمی) قسمت4 ایلخچی

وجه تسمیۀ ایلخچی

در صفحه 237 زیر تیتر « وجه تسمیه ایلخچی » چنین نقل قول شده است :

« ایلخچی به معنای یک دسته اسب است و چه مخفف چمن بزرگی است که اسب های شاهان در آن محل چرا و استراحت می کرده اند که بعداً بنام ایلخچی شهرت یافته است.»

در این باره باید گفت: خوب است انسان در باره چیزی که آگاهی و اطلاعی نداشته باشد، اظهار نظر نکند! چرا که نویسندۀ محترم بدون آگاهی از کم و کیف فن واژه شناسی تنها از طریق شنوائی و بینائی هر چه را که شنیده و خوانده همان ها را نیز به عنوان مطالب مستند جمع آوری و به عنوان کتاب منتشر نموده است !

نویسندۀ محترم باید واقف باشند که « ایلخچی » به معنای یک دسته اسب نیست! بلکه تنها خود کلمۀ « ایلخی » در زبان ترکی به معنای گلۀ اسب بوده  و حتی در بعضی مواقع به گله های دیگر چهارپایان نیز اطلاق می گردد. اما باید یادآور شد که پسوند « چی » در دستور زبان ترکی و محاورۀ مردم نه تنها به هیچ وجه معنای « چمن بزرگ » را افاده نمی کند ، تا داستان من درآوردی چرا اسبان شاهان هم    ( در چه )به آن اضافه گردد ! بلکه به عنوان پسوند مشاغل ، کار، پیشه بر آخر کلمات قرار می گیرد، که در واقع بیان کنندۀ شغل هر فرد  می باشد.

مانند : کتاب + چی = کتابچی - دستمال + چی = دستمالچی - پشمک + چی = پشمکچی - تفنگ+ چی = تفنگچی و خود ایلخی + چی = ایلخیچی و ... همچنان که ملاحظه شد پسوند « چی » اسم های فوق را به شخص کننده و انجام دهندۀ همان کار تبدیل  می کند . در اینجا باید متذکر شد که  کلمۀ ایلخچی » بدین شکل ( ایلخچی ) از نظر املائی یک اصطلاح غلط و اشتباه            می باشد ! همچنان که در بالا ذکر گردید « این اصطلاح مرکب از دو جزء  « ایلخی + چی = ایلخیچی » تشکیل شده است، که در تابلوهای کنار جاده ای و اسناد و مدارک نیز متأسفانه حرف « ی » کلمۀ « ایلخی » حذف گردیده و نهایت به جای کلمۀ صحیح « ایلخیچی » اصطلاح غلط « ایلخچی » نماد پیدا نموده است!

در ادامۀ همین مطالب نویسندۀ محترم باز با نقل قول از « کتاب ایلخچی غلامحسین ساعدی » می نویسد:

« قرار گرفتن ایلخچی در نزدیکی خسروشهر( خسروشاه سابق ) این احتمال را به وجود می آورد که این آبادی بزرگ متعلق به دورۀ خسرو اشکانی ( شاه ارمنستان ) باشد .»

در صفحه 238 نیز از قول « دیاکونوف از کتاب تاریخ ماد » چنین بیان شده است:

« ... در سال های 779 تا 773 ( جای اعداد اشتباه است ) قبل از میلاد{به} خاک ماننا، تحت سیطرۀ دولت اورارتو ( واقع در شمال دریاچۀ اورمیه ) قرار می گیرد. دولت ماننا و اورارتو مناطق زیادی را به پرورش اسب اختصاص داده بودند که ایلخچی یکی از همان مناطق مهم پرورش و نگهداری اسب بوده است . »

 در صفحه 415 نیز تکرار همان مطالب بیان شده است .

در رابطه با مطالب بالا با دو نظریه متفاوت کاری نداریم، چون در بارۀ هر مطلبی هر نویسنده ای می تواند نظر جداگانه ای داشته باشد . ولی حرف اصلی اینجاست که چرا نویسندۀ محترم تمامی مطالب را بدون تحقیق و بررسی و حتی بدون کوچکترین تحلیل، از زبان دیگران بازگو می کند و با این کار خواننده را در دو راهی سردرگمی قرار  داده و با همان افکار، باز قافله را به ارمنستان پیوند می دهد . همچنان که درمطالب پیشین گفتیم، شباهت ظاهری و حتی مترادف بودن یک کلمه دلیل بر مشاهبت و نزدیکی معنا و مفهوم کلمات با هم نمی تواند باشد، چون در این صورت هر کلمه ای که از نظر گویش و نوشتاری با هم تشابه داشته باشد، باید همۀ آنها را به یک معنا و مفهوم بدانیم. ولی در حقیقت بدون اطلاع از چگونگی فن واژه شناسی و بدون آگاهی از سیر تکاملی اصطلاحات و لغات تاریخی نمی توان به آسانی در بارۀ آنها اظهار نظر کرد !

در اینجا نیز نام اصلی « ایسروشه ، ایسروشنه » ،« خیسوشه »، « خور شاه » که در زمان های پیشین بر اساس سیاست نامگذاری به « خسروشاه » تبدیل شده، همچنان که این اصطلاح بعد از انقلاب اسلامی به خاطر کلمۀ « شاه » ( تبدیل به کلمۀ شهر شد ) در کلیه اسناد و مدارک دولتی به « خسروشهر » مبدل گردید ، نمی تواند بدول ذکر دلیلی  تنها از روی احتمال شخصی متکی به وجود آمدن داستان من درآورده ای باشد که بگوئیم ، اینجا در ایام قدیم شهری بود که « یک نفر برای اولین بار به نام « خسرو » که در آن ساکن شده یا سلطنت می کرده است، « خسروشهر لقب گرفته است ! بلکه در چنین مواقعی باید تاریخ سیاسی ، اجتماعی و حتی اقتصادی همان منطقه مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد.

گولموش ننه یا گولموش خاتون

در صفحه 242 در مورد زیارتگاه روستای « بک اَر »( بک در زبان ترکی یعنی بزرگ ، آقا و اَر یعنی غیرتمند و با شرف ) و یا در اصطلاح زبان عامه « بَیَل » که در تابلوی ورودی روستا به شکل « بیگلو » به چشم می خورد، آمده است :

« یک بقعه دیگری در روستای بیگلو( به یل ) از توابع ایلخچی به نام گل مشک خاتون وجود دارد که مورد زیارت و حاجات  خانم های منطقه است . »

در اینجا باز با جمله بندی مطالب بالا کاری نداریم . بلکه نظر ما در مورد اصطلاح « گل مشک خاتون » می باشد .  در وهلۀ اول وقتی چشم  خواننده متوجه اصطلاح « گل مشک خاتون » می شود، چنین می پندارد که اصطلاح فوق از سه کلمۀ « گل + مشک + خاتون » تشکیل شده است ، که معنای هر کدام مشخص و معلوم می باشد . این همان سردرگمی و اطلاعات اشتباهی است که از طرف نویسنده به خواننده ارائه می گردد . در این مورد نیز اگر نویسندۀ محترم کمی به خود زحمت می داد و خود حضوراً به روستای بیگلو یا همان  « بَی اَر » می رفتند و از اهالی روستا پرس و جو می کردند، متوجه   می شدند که تمام اهالی متفق القول همه نام صاحب مزار را « گولموش ننه » یا « گولموش خاتون » بیان می کنند . در حقیقت این همان روشی است که نویسندۀ محترم تنها از طریق شفاهی و یا بسنده کردن به بعضی از مطالب کتبی، بدون تحقیق و بررسی مبادرت به چنین نظریه ای نموده است !

باید دانست « گولموش ننه » زنی بود که به ساده زیستی و خنده روئی در میان مردم شهرت داشت. مزار « گولموش ننه » یا « گولموش خاتون» چند کیلومتر از روستا فاصله دارد، که در انتهای سمت راست دره قرار گرفته که از دور بقعۀ کوچک و سفید رنگ آن به آسانی به چشم     می خورد .( رنگ ایزوگام روی بقعه چنین تصوری را به وجود می آورد ) در اینجا منظور از « گولموش » یعنی کسی که همیشه تبسم بر لب داشته و یا در حقیقت همیشه خندان و مهربان بوده، می باشد. اهالی ایلخچی و خود روستائیان در روزهای عاشورا و سایر مراسمات عزا به زیارت مقبرۀ « گولموش ننه » می روند . ازدهام اهالی در روز سیزده بدر و روز آخر چهارشنبه هر سال به خصوص در وقت شب در اطراف بقعه گولموش ننه خود حکایتی دیگر دارد .

در داخل بقعه سنگ مزار مرمرینی وجود دارد که حکایت از مزار  « گولموش ننه » یا گولموش خاتون » دارد . بر روی سنگ قبر اصطلاح « گولموش خاتون » به اشتباه به شکل « گلمش خاتون » حک شده است .

ویژگی های فرهنگی و بهداشتی

در همان صفحه ( 242 ) زیر عنوان« ویژگی های فرهنگی و بهداشتی » در ایلخچی چنین می خوانیم :

« مردم ایلخچی مردم طالب علم و فرهنگ هستند. در سال 1319 شمسی مرحوم الله قلی سالک یکی از متنفذین و محترمین ایلخچی با همت خود و سایر طالبین فرهنگ اقدام به ساخت یک باب دبستان از طرف اهالی نموده و به اداره فرهنگ اهداء نمود و دبستان بنام قائم مقام تأسیس و وزارت فرهنگ بخاطر قدرشناسی از زحمات نامبرده دبستان را بنام سالک نامید. »

اولاً عین تکرار همین مطالب را می توان در صفحۀ 301 دوباره خواند . دوباره یا چند بار نویسی یک مطلب در اکثر مطالب کتاب به چشم  می خورد . در واقع این روش ناشی از فراموش کاری نویسنده و همچنین چنین سبکی زائدۀ ویرایش ضعیف یا عدم ویرایش مطالب در سراسر کتاب می باشد!

در این قسمت باید متذکر شد که تمامی این مطالب از یادشتهای دستی مرحوم « غلامحسین حقانی » استفاده شده است ، که حسین امید نیز عین همین مطالب را در کتاب « تاریخ فرهنگ آذربایجان » ذکر کرده است .

در اینجا باید حق را به نویسندۀ محترم داد، که آقای الله قلی سالک مکانی را جهت تأسیس مدرسه قائم مقام  در سال 1319 شمسی جهت تحصیل در اختیار ادراۀ فرهنگ وقت ( آموزش و پرورش ) قرار     می دهد. اما چرا قبلاً نام مدرسه با عنوان « قائم مقام » بوده و چگونه بعد از استقرار دانش آموزان بعد از مدتی به « سالک » تغییر نام پیدا  می کند ! این سؤالی است که باز نویسنده طبق معمول، نتوانسته و نخواسته علت آن را از راه مطالعه و تحقیق بدست آورد!

اما چگونگی ماجرای « مدرسۀ قائم مقام » که خود حکایتی است شنیدنی :

قبل از سال 1319 ادارۀ فرهنگ استان آذربایجان شرقی جهت گسترش سواد آموزی در روستاها تصمیم به احداث یک باب مدرسه در روستای  « کهنموی اسکو » می گیرد . این مدرسه با نام « قائم مقام » با تلاش و کوشش عده ای در روستای کهنمو شروع به فعالیت نموده و جهت تحصیل، دانش آموز قبول می کند . اما با کمال تأسف چندی نگذشته فعالیت آن با تحریک و سنگ اندازی عده ای مواجه شده و در این ماجرا تنبیه فرزند یکی از مخالفان از طرف معلم، آب به آسیاب نفاق و تفرقه می ریزد . به همین سبب بعد از مذاکرات فراوان با مسئولین وقت ادارۀ فرهنگ و همچنین بعد از شور و مشورت با معتمدین روستای کهنمو و اسکو، نهایت تصمیم به انحلال مدرسه گرفته می شود!

در این میان چون اهالی روستای « دیزج » اسکو نیز خواستار ایجاد مدرسه در روستای خود بودند، مسئولین اداری و شهری اسکو تصمیم به انتقال همان مدرسه با همان نام به روستای « دیزج » می گیرند . اما با کمال تأسف چون تعداد دانش آموزان روستای فوق دارای حد نصاب لازم نبود، کار تأسیس مدرسه بدون تکلیف می ماند !

در این میان چون « آقای سالک » در ایلخچی از کم و کیف ماجرا خبر داشت، تصمیم به درخواست ایجاد مدرسه در ایلخچی می گیرد. به همین سبب مسئولین جهت حل مشکل مدرسه ای که امتیاز تأسیس آن از طرف ادارۀ فرهنگ استان صادر گردیده و بدون تکلیف مانده بود ، تصمیم به انتقال مدرسه « قائم مقام » از روستای دیزج به ایلخچی می گیرند . لذا تمام وسایل و ابزار و آلات حتی جاروی  مدرسۀ  « قائم مقام » روستای کهنمو » یکجا به ایلخچی انتقال پیدا می کند . چون امتیاز ایجاد مدرسه برای کهنمو  بنام « قائم مقام » صادر گردیده بوده، لذا مدرسۀ فوق در ایلخچی نیز در هنگام تأسیس با همان نام شروع به فعالیت می نماید. ولی بعد ازچندی چون آبها از آسیاب می افتد، آقای سالک درخواست تعویض نام مدرسه از « قائم مقام » به« سالک » را نموده و ادارۀ فرهنگ وقت نیز جهت پایان دادن به این ماجرا با این درخواست موافقت می نماید !*

مطالب صفحۀ 244 و245 با عنوان تیتر « جزیره اسلامی » در صفحه 416 با عنوان همان تیتر تکرار شده است !

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

842253
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
2
805
2960
832977
16157
23368
842253

آی‌پی شما: 54.224.210.130
امروز: پنج شنبه، 30 شهریور 1396 - ساعت: 00:06:25

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.