امروز : Saturday, 26 May 2018

نقد کتاب تاریخ مقیمی - قسمت 8 ( زبان،نژاد و مذهب )

 در صفحۀ 368 با عنوان تیتر : « زبان امروزی مردم آذربایجان » با نقل و قول از محققان و نویسندگان ، در بارۀ چگونگی زبان و نژاد مردم آذربایجان سخن به میان آمده، که این موضوع در صفحات بعدی نیز  تکرار شده است . از جمله در مورد نژاد مردم قفقاز چنین نقل شده است :

« این طوایف که شامل سه نژاد مختلف : آری، ترکی و نژاد ویژۀ قفقازی اند .» - « ... زبان ترکی آذری در ردیف زبانهای نژاد ترک جای دارد مثل عثمانی و اوزبکی و تاتاری و غیره » -  « در پیرامون شهر بادکوبه طایفه تات از نژاد ایرانی است » - « پیروان نظر دوم، طرفداران نظر اول را به تحریف تاریخ دیگر نژادها دانسته و  می گویند آنان نژادها و زبانهای دیگر را مهاجم ... می دانند. در صفحۀ 383 می خوانیم : مردم ایران به رغم اختلافات نژادی ... و جاودانگی نژاد ایرانی حفظ همین آداب و رسوم است.»

( در رابطه با نوع نگارش از نظر دستور زبانی قضاوت به عهدۀ خود خوانندگان عزیز می‌باشد! )

همچنان که ملاحظه شد، نویسندۀ محترم بدون اینکه معنا و مفهوم " نژاد " را بداند در اکثر مطالب کتاب، اقوام، ملل و طوایف مختلف را نژاد معرفی نموده است . در این بارۀ بهتر است معنا و مفهوم این اصطلاح تفرقه افکن ( نژاد ) را از زبان « دکتر جواد هیئت » که هم پژوهشگر و نویسنده در مورد مطالب ادبی است و هم یکی از جراحان بنام کشورمان می باشد، ذکر گردد :

« کلمۀ « ترک » و « ترکی » یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و بهیچوجه معنی نژادی را در بر نمی گیرد و به کسی اطلاق می شود که زبان مادری اش ترکی باشد و به آداب و رسوم مردم همزبان خود آشنا باشد. کلمۀ آریائی و یا هند و اروپائی نیز مفهوم نژادی ندارد و به گروه زبانهائی اطلاق می شود که دارای ویژگیهای زبانی بخصوصی است ( زبانهای تصریفی و تحلیلی ).

« کلمۀ « نژاد » که مدتها زبانزد اروپائیها و بخصوص آلمانیهای نازی بود( رضا شاه نیز  با تأثیر از آن به فکر مطرح کردن نژاد برتر آریائی افتاد ) و سبب ریختن خون میلیونها مردم بی گناه گردید از طرف تقریباً تمام ملتها و دولتها محکوم شده و جز عده ای متعصب نژاد پرست و یا بیمار فکری که معنی نژاد را نمی دانند، آنهم در کشورهای عقب مانده، طرفداری ندارد.»

« نژاد مجموعۀ خصوصیات ظاهری ( رنگ، مو، چشم، جمجمه ، صورت و ... ) انسان را مشخص می سازد و دانشمندان فقط به وجود سه نژاد ( سفید ، سیاه و زرد ) قائلند و حتی نژاد زرد را هم نتیجۀ اختلاط سفید و سیاه می دانند و اختلاف نژاد سفید و سیاه را هم به تأثیر اقلیم و محیط در طول زمان نسبت می دهند . بنابر این ترکها هم همانند آریائیها از نژاد سفیدند.(  سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی، دکتر جواد هیئت نشر نو  1366 -  چاپ دوم -  صص 391 ، 390 )

دین و مذهب

در صفحۀ 378 با عنوان : « دین و مذهب » چنین مرقوم شده است :

« مردم اسکو دارای دین اسلام و از نظر مذهبی شیعه اثنی عشر هستند.»

در اینجا به علت اینکه نویسنده واقعاً زحمات زیادی را در رابطه با مطالعه و تحقیق در بارۀ چگونگی تاریخ دین و مذهب مردم اسکو متحمل شده و آن را در یک جملۀ کوتاه و مختصر و مفید بیان داشته است ، باید خسته نباشید و دست شما درد نکند، گفت ! گوئی این موضوعی بود که، کسی از آن اطلاعی نداشت و نویسنده بعد از پژوهش و تفحص غیر قابل تصور چنین معلوماتی را در یک خط به خواننده خود ارائه نموده است!

در این مورد باید گفت:

 « از قرن  دوازدهم هجری قمری به این طرف آغاز  نشر و بسط عقاید شیخیه در ایران است. به کسانی که از عقاید و باورهای مذهب شیعۀ اثنی عشری « شیخ احمد احسائی » پیروی می کردند، « شیخیه »  می گفتند . شیخ احمد احسائی ( 1241 - 1166 هجری قمری ) پسر زین الدین از مردم « احسا » جزء منطقۀ « القطیف » از پیرامون بحرین است . شیخ، در سال 1221 هجری قمری  وارد ایران می شود و  پس از زیات امام هشتم ( ع ) مدتی در شهرهای اصفهان و یزد اقامت کرده و  در اندک مدتی « فتحعلیشاه قاجار » مرید او گشته و خواهان زیارتش می شود »( تحقیق در تاریخ و فلسفۀ بابیگری ، بهائیگری - یوسف فضائی ، مؤسسه مطبوعاتی فرخی 1335 )

به همین خاطر در زمان فتحعلیشاه قاجار  و همچنین در ادوار بعدی افکار و عقاید شیخ احمد احسائی تأثیر بسزائی در باورهای مذهبی منطقۀ اسکو و سایر نقاط آذربایجان به جای  می گذارد.

در این میان ، « " آخوند ملا محمد باقر سليم "  در اوايل قرن سيزدهم هجري قمري از قريه " اوچ ديبين قـاراجه داغ "از  كناره هاي رود ارس ( آراز ) به اسكو آمده و  در آن رحل اقامت  گزیده؛ و با دختـر يكـي از خانواده هاي اسكوئي ازدواج  می کند . ایشان جهت رسيدگي به كارهاي مذهبي منطقه اسكو شروع به فعاليت نموده و بعد از وي فرزند بزرگ ايشان بنام " آخوند ملا محمد باقر اسكوئي"  در زمان حيات والدين خود در تبريز مشغول تحصيل علم روحانيت  شده و بعد از فوت پدر و مادر خويش ، به نجف رفته چندين سال در آنجا مشغول فرا گيري علوم اسلامي  می شود .    

بعد از طي مراحلي، خود به تدريس پرداخته و پس از گرفتن مقام اجتهاد و دريافت اجازه از مراجع، به كربلا منتقل شده و در آنجا ساكن مي شود و مرجع عام قسمتي از شيعيان ايران ، بخصوص مناطقی از آذربايجان مي گردد.

بعد از ايشان فرزندش " حاج ميرزا موسي و نوه اش ميرزا علي حائري اسكوئي" ، دنباله كار ترويج مذهبي را در اسكو دنبال مي كنند.

در سال 1312 هجري ، "آيت ا حاج ميرزا موسي آقا حائري" در كربلا ساكن  شده و فرزند بزرگش "حاج ميرزا علي آقا حائري" سرپرستي شيعيان مقيم كويت را به عهده می گیرد.  لذا فرزند ديگر خــــود بنــــام " حاج ميرزا حسن آقا حائري احقاقي " را مأمور و مسئول رسيدگي و سر و سامان دادن به اين امر مي كند!

و بدين ترتيب ايشان با همسر تهراني الاصل و فرزندان خود در اسكو سكونت اختيار كرده و شروع به تبليغ و ترويج مذهب شیعۀ عثنی عشری كه در نزد پدر خويش  و ساير علما فرا گرفته، مي كند. »*

( جاودانگان تاریخ ، دو قرن اجتهاد و مرجعیت شیعۀ اثنی عشری در خاندان معظم احقاقی،حاج میرزا عبدالرسول حایری احقاقی،انتشارات روشن ضمیر  1385 )

*( سه خاطره از آقا ، سیروس صالحپور ، 1379 )

   آیت ا... میر زا حسن احقاقی در 22 آذر ماه 1379 در سن 105 سالگی در تهران دار فانی را وداع می گوید . »

 مبحث شیخیه به خاطر تاریخ پر نشیب و فراز خود و تأثیر گذاری آن بر عقاید دینی اهالی منطقۀ اسکو خود بحث دیگری را می طلبد،که از فرصت این معقوله خارج می باشد. این مبحث و چگونگی فراز و فرود آن در جلدهای بعدی کتاب « اسکو در گذر تاریخ » در بخش « مذهب » به طور مفصل بررسی شده است.

Add comment


Security code
Refresh