مشهدی محمد عمو اوغلوی اسکوئی قهرمان مشروطه

در آستانۀ نهضت مشروطیت، محمد علی شاه قاجار چنان خفقان شدیدی در کشور ایجاد کرده بود که امکان هر گونه فعالیت سیاسی و نظامی را از مردم سلب کرده بود و در این میان فکر و اندیشه‌ای جز خفه کردن جنبش مردم و به خاک و خون کشیدن آن نداشت! در این راستا کسانی از میان مردم به قیام و مبارزه علیه شاه قاجار برخاستند که یکی از این دلیرمردان آزاده و قهرمان نامدار مشروطیت « مشهدی محمد عمو اوغلوی اسکوئی » می‌باشد.

مشهدی محمد عمو اوغلو اسکوئی در یک خانۀ کوچک واقع در کوچۀ دباغلار محله بازار اسکو چشم به جهان گشود. پدرش علیمحمد از شخصیتهای بنام اسکو بود و فرزند نیز خصلت پدر را به ارث برده بود.

شادروان« طاهرزاده بهزاد » می‌نویسد:« عمو اوغلو از جمله انقلابیون آگاه و مجاهد دلیری بود که در طول عمر با تمام وجودش با استبداد داخلی و استعمار خارجی مبارزه کرده و برای استقرار آزادی و به خاطر سربلندی و بهزیستی هموطنانش جان عزیزش را در راه آرمان مقدسش نثار نمود. این مبارز پاکباخته نه تنها یک انقلابی در راه رسیدن به هدف بود بلکه پیکارگری سازمان‌ده و شیر میدان نبرد بود.»

وی در طول زندگی خود همیشه با شرف و انسانیت زیست و در هر شرایط علاوه بر ایفای وظایف انقلابیش همیشه یار و یاور ستمدیدگان و مظلومان بود.

احمد کسروی در کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان در بارۀ مشهدی محمد عمو اوغلو چنین می‌نویسد:

« مشهدی محمد عمو اوغلو از اسکو بود، اسکو جای دلیران است و همیشه از آنجا مردان گردن فراز و غیرتمند برخیزد. لوطی‌های اسکو در تبریز بنام می‌بودندی. عمو اوغلو در جوانی به قفقاز رفته و در آنجا کار می‌کرده، ولی چون نهضت مشروطیه برخاست به ایران بازگشته و در تهران از همدستان حیدر عمو اوغلو بود، که به محمد علی شاه قاجار بمب انداختند. پس از فرو نشستن جنگ‌های سال 1287- 1288 مشهدی محمد عمو اوغلو به تبریز آمد. چون مرد بنامی بود آزادیخواهان ارجش نهاده و او را یکی از سردستگان گرفتند و کلانتری سرخاب و ششگلان را به او سپردند. ولی این مرد حال‌های شگفتی داشت در جایی که کلانتری بخش بزرگی از شهر تبریز را در دست می‌داشت و همیشه سر و کارش با تفنجچیان و جنگجویان می‌بود و این کار را به نیکی انجام می‌داد و از سوی دیگر همچون خداشناس پاکدل در تاریکی شب یاد بینویان می‌کرده و با رخت ناشناس نان و پول به در خانه‌های ایشان می‌برده!»

ادوارد براون در کتاب نامه‌هایی از تبریز در بارۀ غیرت و جوانمردی عمواوغلو می‌نویسد:

« مشهدی محمد عمو اوغلو تقریباً به سن 40 سالگی یکی از بهترین مجاهدین و بلکه درمیان همۀ آنها بی نظیر بوده و در صحت اخلاق و فداکاری حقیقی و عشق به وطن و مشروطیت و درستی و صداقت و غیرت و حمّیّت از نمرۀ اول بود. از پیش از مشروطیت در باکو او را دیده و شخصاً می‍شناختم و از آن زمان در کمیتۀ« اجتماعیون و عامیون ایران » معروف به مجاهد عضو بوده و می‌کوشید و یکی از اعضای فعال فرقۀ مجاهد بود که به سوسیال دموکرات ایران معروف بودند که ترجمه‌اش اجتماعیون و عامیون می‌شد و اسم و عنوان مجاهد در ایران هم ابتدا از آن فرقه منتشر شده، چون اعضای آن فرقه را که « فرقۀ مجاهد » نام داشت نیز مجاهد می‌گفتند و حصّۀ عظیمی در انقلاب ایران و مشروطیت آن داشتند».

لازم به توضیح است که، نامه‌های تدوین شده در کتاب یاد شده همزمان با شهادت زنده یاد مشهدی محمد عمو اوغلو و سایر همرزمانش نوشته شده است.

مشهدی محمد عمو اوغلو قبل از رفتن به آن سوی ارس در تبریز به شغل نانوایی مشغول بود و در آنزمان در محلۀ اهراب تبریز سکونت داشت. به علت فقر و بیکاری در کشور، مجبور به مهاجرت شده و در شهر باکو نیز به شغل نانوایی مشغول می‌گردد و چون از وضع داخلی و فساد و عدم کفایت حکومتگران کشور آگاه بود، لذا برای بهتر شدن اوضاع میهنش در دیار غربت نیز همراه با بسیاری از ایرانیان مهاجر که آنها هم مجبور شده بودند برای پیدا کردن کار زاد و بوم خود را ترک کنند، تلاش می‌‌کرده و چون می‌دانست که مبارزه بر علیه حکومت ظالم و مسلح، بدون تشکیلات انقلابی و هدف این تشکیلات نگهداری از همشهریان و هموطنان خود و بسیج آنان علیه حکومت ظالم قاجار بود که در این میان مشهدی محمد عمو اوغلو اسکویی و اکبر اسکویی جزو بنیانگذاران این تشکیلات بودند و اینان مردان کار آزموده و آگاهی بودند و نیک می‌دانستند که مشروطه ایران که به آرامش و آسایش گرفته شده به آرامی پیش نخواهد رفت و ناگزیر به کوشش‌هایی نیاز خواهد افتاد، لذا بر این شدند که با همشهریان خود همدستی نمایند و فرستندگانی به شهرها فرستادند و به پیروی از اینان بود که علی مسیو و همدستان او دستۀ مجاهدان را در تبریز پدید آوردند.

بعد ار اعلام صدور فرمان مشروطه، زنده یاد مشهدی محمد عمو اوغلو اسکوئی چون وجودش برای کشور لازم بود، با صلاح دید کمیتۀ اجتماعیون و عامیون برای نجات وطنش از چنگ استبداد روانۀ ایران می‌شود و بعد از آن دوش به دوش سایر مبارزین داخل کشور در اغلب فعالیت‌های انقلابی و یکی از طراحان و عاملین بمب اندازی به کالسکۀ محمد علی شاه قاجار بود که می‌خواستند با ترور انقلابی، شرّ دیکتاتور ضد مردم را از سر ایرانیان کوتاه کنند. مشروع این عملیات انقلابی در کتاب تاریخ مشروطۀ ایران نوشته احمد کسروی بنام « رخداد هشتم اسفند » چنین آمده است:

« هشتم اسفند سال 1326 هجری قمری( 25 محرم ) بود که محمد علی میرزا( شاه قاجار ) برای گردش آهنگ دوشان تپه را داشت، چون با شکوه و دبدبه از دربار بیرون آمد یک کالسکه دودی( اتومبیل ) از جلو و کالسکۀ شش اسبی پادشاهی در پشت سر آن، و غلامان کشیکخانه با امیر بهادر در پیرامون روان گردیدند، با این شکوه و آرمش که راه می‌رفتند چون به خیابان باغ وحش( بعد پستخانه خوانده شد ) را به پایان رساندیده خواستند به خیابان ظل السلطان بپیچند در همانجا ناگهان نارنجکی به زمین خورد و با یک آوای سختی ترکید و دو تن کشته شده و چند تن زخم یافتند و شیشه‌های اتومبیل خورد گردید. هنوز آوای آن پریده نشده نارنجک دیگری چند قدم دورتر ترکید که باز چند تن کشته شده چند تن زخم یافتند. شاه که در کالسکۀ شش اسبی بود گزندی به او نرسید و همین که آوای نارنجک را شنید از کالسکه بیرون آمد و پیرامونیان گردش را گرفتند.

شهربانی از همان روز آدینه(جمعه) به جستجو پرداخته بود. دو سه روز دیگر چهار تن از آذربایجانیان را که با گاری به سفر می‌رفتند، از شاه عبدالعظیم به تهران آوردند و در شهربانی حبس کرده و به بازرسی پرداختند. سه تن از آنان به نام‌های « مشهدی محمد عمو اوغلو اسکویی – مشهدی عبدالله و اکبر اسکویی از مردم اسکو و یکی به نام زینال از مردم قره داغ » می‌بودند. شهربانی با فشاری که بر اینان آورده بود ولی هیچ کدام چیزی به گردن نگرفته بودند. پس از چند روزی هر چهار تن آزاد گردیدند».

در سالهای دیرتر دانسته شد که همان چهار تن نامبردگان بالا عامل اصلی بمب اندازی به کالسکۀ شاهی بودند. « اردبیلی» با آنکه از بد خواهان مشروطه بود در بارۀ این مرد نگارشی دارد که آن را چنانکه نوشته در اینجا می‌آوریم:

« این شخص( مشهدی محمد عمو اوغلو ) از بلوای سابق به این طرف شهرت کرده مشهور شد. در ادارۀ نظمیه سمت کومیسری و سر شعبه‌گی داشت، از طرف اداره او را بر محلۀ سرخاب و ششگلان کدخدا کرده بودند مثل سایر ارباب مناصب به تجملات ظاهری مقید نبود، ابداً در این مدت لباس رسمس نپوشید مثل سایرین خودش را با جامه‌های قیمتی گلابتون‌دار و دستکش سفید و شمشیر نظامی و غیره آرسته نکرد. مردی بود پر حیله و عامی نما در ظاهر از طرز گفتارش عامی به نظر می‌آمد ولی کردارش خلاف آن را نشان می‌داد. کلاه پوستی کلفت بسر می‌گذاشت، کولَجِۀ مشهور به گِیمَه از ماهوت آبی رنگ مثل سایر لوطی‌های اسکویی در بر می‌کرد. اکثر اوقات کفش‌های پاشنه خوابیده اروسی(روسی) به پا می‌کرد هر وقت که می‌خواست تندتر برود با پاشنه‌کش پاشنه‌های خود را می‌کشید، سن او قریب به شصت و شصت و دو به نظر می‌آمد».

چنانکه گفتیم چون جنگ روس برخاست عمو اوغلو نیز پا در میان داشت و دلیرانه جنگید و در آن جنگ‌ها بود که چند تن از روسها ( گویا پنج تن ) دستگیر شدند. عمو اوغلو آنها را نگه داشت و پس از چیرگی، زن و بچۀ آنان را به کنسولگری روسیه فرستاد. روسها از این عمل عمو اوغلو خوشنود شده بودند که میلر و سایر عوامل روس از ماجرای بمب اندازی تهران آگاه شدند و دستور گرفتاری مشهدی محمد عمو اوغلو را صادر کردند.

در این باره میخوانیم :نامۀ صمد خان، دژخیم دربار قاجار و عنصر پلید روسیۀ تزاری به کنسول روسیه را :

جناب ژنرال، بنده اسامی 15 تن از محکومین را رؤیت نمودم و لازم دانستم که این عده را جهت منحرف کردن افکار عمومی و جهت رد گم کردن با زندانیان مبارز حبس ننمائیم و آنها را با دستگیر شدگان معمولی تحت نظر بگیریم تا بدینوسیله مانع خروج آنان از شهر شده باشیم، در میان این اسامی نام مشهدی محمد عمو اوغلو اسکوئی در ردیف هفتم به چشم می‌خورد.

چند روز بعد کنسول روس لیستی از افراد دستگیر شده و محکوم به اعدام را جهت امضاء جلوی چشم صمد خان می‌گذارد و صمد خان به اعدام هفت تن از اینان راضی شده، پاسی از نصف شب گذشته بود که با دست لرزان عینک خود را به چشم می‌زند و در نهایت حکم اعدام را امضاء می‌کند!

در بارۀ خروج مردان انقلابی از شهر، کمیتۀ قفقاز و سایرین به همه اعلام نمودند که کنسول روس دستور دستگیری و اعدام همه را صادر کرده و هر کس می‌تواند به طریقی از شهر بیرون رود تا در امان بماند. در این میان با توجه به دوستی مشهدی محمد عمو اوغلو با شهید ثقه الاسلام، عمو اوغلو به منزل ثقه الاسلام رفته و پیشنهاد خروج ایشان از تبریز را می‌نماید که با مخالفت شدید مواجه می‌گردد و شهید ثقه الاسلام می‌گوید:

عمو اوغلو ما به عنوان روحانی در بالای منبر این همه از شجاعت و غیرت و مردانگی سخن گفته‌ایم، حال چی شده که باید زنان و بچه‌های بی سرپرست در شهر بمانند ولی ما مردها مثل یک ترسو باید فرار بکنیم! در اینجا ثقه الاسلام به عمو اوغلو می‌گوید: همه کم کم می‌روند تو چرا در تبریز مانده‌ای؟ عمو اوغلو عین حرفهای ایشان را تکرار می‌کند و می‌گوید می‌مانیم و می‌جنگیم و مردانه خود را تسلیم مرگ سرخ می‌کنیم تا روسفید از امتحان روزگار درآییم!

کسروی در این باره می‌نویسد:

خلاصه در روز جمعه پنجم بهمن 1290 ( شش صفر ) روسها شهر را به خاک سیاه نشاندند و آقا کریم و مشهدی محمد عمو اوغلوی اسکوئی را به دار آویختند!

آقا کریم را با هفت دیگر در باغ شمال به دار کشیدند و بدینسان :

مشهدی محمد عمو اوغلو و علیشاه امیر خیزی، زینال خان مارالانی، یوز باشی احمد قهوه‌چی، مشهدی احمد نانوا، نایب عمی گذارچی و پسر مشهدی هاشم حراجچی دست بسته همه را در کالسکۀ بزرگی جا داده و در هر کالسکه‌ای یک سرکردۀ روس نشانده و قزاقها با تفنگ بر روی دست گرداگرد ایشان گرفتند و ایشان را به ارک( ارک علیشاه تبریز ) بردند. در بین راه عمو اوغلو سر خود را از کالسکه بیرون می‌کند و به یکی از آشنایان می‌گوید: برادر دینی، ما را حلال کنید ما رفتیم! بدینصورت مردان دلیر مرگ را پیشواز می‌کردند و چون ایشان را به حیاط ارک رسانیدند هشت تن را از کالسکه پایین آوردند همچنان دست بسته به پشت بام ارک رسانیدند و زیر چوب دار نگاه داشتند. آفتاب نزدیک به فرو رفتن بود که دار زدن آغاز شد! نخست عمو اوغلو دلیرانه خود پای پیش گذاشت و با یک شلوار بپا و کلاهی به سر دوید و بالای صندلی رفت و با دست خود طناب را به گردن خود انداخت و کلاه از سر برداشته به سر افسر روس کوبید و با پای خود صندلی را زده و انداخت، چابکانه و دلیرانه این کارها را انجام داد و دو بار چرخ خورد و اندکی پاهای خود را بالا کشید و بیجان ایستاد! مردانه زیست و مردانه خود را به مرگ سپرد!

هنگامی که مشهد محمد عمو اوغلو شربت پر افتخار شهادت را سر می‌کشید، دو دختر خرد سالش فضه و صغری و تنها پسرش احمد که کوچکترین فرزندش بود در منزل مضطربانه چشم انتظار پدر مهربانشان بودند. اما آن سه کودک یتیم، به جای نوازش و دلگرمی در سوگ پدر خویش، توسط سالدات‌های روسیۀ تزاری دستگیر شدند و آن سنگدلان، این سه طفل معصوم را با ضرب و شتم به نظمیه برده و هر سه را مورد آزار و اذیت قرار دادند و در نتیجه دختر بزرگش فضه از ترس و دلهره بیمار شد و در اثر ترس و وحشت چشم از جهان فرو بست!

پس از شهادت عمو اوغلو خانه و کاشانه‌اش به دست اوباشان وابسته به اجانب غارت می‌شود، به طوری که حتی به در و دیوارش هم رحم نمی‌کنند! شگفتا، خانۀ مردی به یغما می‌رود که در اوج قدرتمندیش آن راد مرد قهرمان شب‌ها هنگامی که همه در خواب بودند لباسش را عوض می‌کرد تا شناخته نشود، مایحتاج یتیمان و بی چیزان را روی کولش بار کرده و به سر منزل آنها می‌رسانید، و بدین صورت یتیمان و بی‌ کسان را این چنین نوازش می‌داد.

احمد کسروی در مورد دارائی باقی مانده از عمو اوغلو را به نقل از اردبیلی چنین می‌نویسد:

« دارائی که از مشهدی محمد عمو اوغلو پس مانده بود چون رسیدند و شمردند همگی بیش از صد تومان نشد، مردی که آن کوششها و جانفشانیهای بزرگ را کرده و دو سال کلانتر دو کوی بزرگترین و توانگرترین کوی‌های تبریز می‌بود و پس از همگی هنگامی که با روس جنگ برخاست بخشی از بازار را در دست می‌داشت همگی دارائی‌اش این بوده است!»

صغری دختر کوچک عمو اوغلو که هنگام شهادت پدرش تنها چهار سال داشت، پس از بزرگ شدن در اسکو به خانۀ بخت می‌رود و در سال 1365 شمسی چشم از جهان فرو می‌بندد. از ایشان سه پسر به نام‌های : میر حبیب و سید صمد بازنشستۀ ارتش و سید محمد بازنشستۀ ادارۀ مخابرات اسکو به یادگار مانده است که هم اکنون همگی در شهر اسکو با نام خانوادگی « معصومی اسکوئی » شهرت دارند.

لازم به ذکر است که یک سماور بزرگ روسی مشهور به سماور نیگلای از طرف مشهدی محمد عمو اوغلو به مسجد دباغلار اسکو در آن زمان اهدا می‌گردد. این سماور هم اکنون نیز در همان مسجد موجود بوده و مورد استفاده قرار می‌گیرد. با کمال تأسف آتشدان این سماور بعداً تبدیل به نفتی و در سالهای اخیر نیز تبدیل به گاز سوز شده است!

خانۀ مسکونی عمو اوغلو در محلۀ دباغلار اسکو قرار داشت که هم اکنون خرابه‌‌ای بیش نیست و در میان وراث بلا تکلیف می‌باشد.

این بود شرح مختصری از زندگی پر افتخار و حماسی یکی از پاکباختگان دلیری که تمام هستیش را بدون کوچکترین چشمداشتی در طبق اخلاص نهاد و در راه استقلال و آزادی میهنش جانش را فدای آرمان والای خویش نمود. روحش شاد

( علاقمند جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانند به روزنامۀ مهد آزادی –دوشنبه 1 و سه شنبه 2 اسفند ماه 1379 سال پنجاه یکم – شمارۀ مسلسل3054 و 3055- شمارۀ2325 و 2326  از همین نویسنده( عارفی ) مراجعه فرمایند.

منابع مورد استفاده:

1- تاریخ مشروطۀ - احمد کسروی

2- تاریخ هیجده سالۀ آذربایجان – احمد کسروی

3- نامه‌هایی از تبریز – ادوارد براون

4- مشاهیر آذربایجان – صمد سرداری نیا

5- دومانلی تبریز( تبریز مه آلود ) – محمد سعید اردوبادی

6- قیام آذربایجان و انقلاب مشروطیت ایران- طاهرزاده بهزاد

7 – خانوادۀ محترم معصومی اسکوئی( بخصوص سید محمد معصومی )

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

844937
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
89
1328
89
839297
18837
23360
844937

آی‌پی شما: 68.180.230.226
امروز: یکشنبه، 02 مهر 1396 - ساعت: 04:07:46

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.