نقد کتاب « سه خاطره از آقا »

در اين قسمت لازم ديده شد كه مختصر نگاهی داشته باشيم بر مقدمه كتاب« سه خاطره از آقا » نوشته جناب سيروس صالحپور تیمسار بازنشسته ارتش ( داماد ميرزا حسن آقا احقاقي ) كه از روي دست خط خود ميرزا حسن آقا احقاقي استفاده شده و بعد از درگذشت ايشان ، در 48 صفحه در سال 1379 انتشار يافته است ، ما قبل از هر سخني عين متن ( خلاصه شده ) مقدمه را با حفظ امانت داري ذكر نموده و بعداً به تجزيه و تحليل كوتاه آن خواهيم پرداخت. البته نقد تمامی کتاب خود بحث دیگری را می طلبد که در این قسمت جهت جلوگیری از مفصل گویی نقد مختصری از مقدمه کتاب فوق خدمت خوانندگان علاقمند تقدیم می گردد.  در مقدمه كتاب اين چنين آمده است :

«… در اوايل قرن سيزدهم هجري ، روحاني مجاهد و با تقوائي بنام آخوند ملا محمد سليم از قريه ( اوچ ديبين ) قره چه داغ در حاشيه رود ارس به قصد تكميل تحصيلات و زيارت عتبات عازم نجف و كربلا ميشود ، وقتي نامبرده به تبريز ميرسد ، عده اي اشخصاص خير از مقصد و نيت وي با خبر ميشوند و اظهار ميكنند كه اگر هدف شما از اين سفر خدمت به دين و امت اسلامي است ، به مصداق (آنچه به خانه روا ست به مسجد حرام است) ، بهتر است ابتدا خدمتتان را به همين محال تبريز ارائه داده بعد به فكر زيارت و تعقيب تحصيلات خود بيفتيد . آخوند ملا سليم جواب ميدهد كه الحمداله تبريز موطن و مسكن علماي عظام است و نيازي به بنده و امثال من نيست . آن ناصحان خير ميگويند : پس خبر نداريد در همين شش فرسخي ما قصبه ظاهراً خرم و آبادي بنام           ( اسكو ) وجود دارد كه مردم آن از نظر ديانت خيلي ضعيف و از احكام اسلام بي خبر ميباشند بد نيست سري به آنجا بزنيد .

وقتي آخوند ملا محمد سليم وارد اسكو ميگردد ، متوجه ميشود كه مسلمان و ارمني به اصطلاح ( توي هم مي لولند ) و بين حرام و حلال فرقي قائل نيستند و خداي نكرده بعضي ها مثل عهد جاهليت زندگي ميگذرانند . انجام وظيفه شرعي و انساني ، آن روحاني دلسوز را وادار ميكند كه پيش از زيارت عتبات ، به آبادي دين و دنياي اين محال همت گمارد . همانجا رحل اقامت مي افكند و ازدواج ميكند و در اندك مدتي مردماني ديندار تربيت ميكند بطوريكه حتي اولاد و احفاد اسكوئيان آن روز هم سعادت دو جهان خود را مديون زحمات آن مرد روحاني و اولاد مجاهد او ميدانند . »

سيروس صالحپور باز در همان مقدمه ادامه ميدهد :

« در سال 1312 هجري شمسي كه آيت اله حاج ميرزا موسي آقا حائري ساكن كربلا بوده ، احساس ميكند كه سالها مشغول بودن به امور شيعيان عراق و كويت و قفقاز و حاشيه جنوب خليج فارس ، باعث عدم توجه به منطقه اسكو شده و مردمان آنجا در دست ملا نماهاي طماع محلي ، دين و ديانت خود را به تدريج فراموش كرده اند. چون در آن موقع فرزند ارشدشان حاج ميرزا علي آقا حائري سرپرستي شيعيان مقيم كويت را به عهده داشتند ، لذا به فرزند برومند ديگرشان حاج ميرزا حسن آقا دستور ميدهند كه برود اسكو را از فلاكت فكري و روحي نجات بدهد .

« … ( آقا ) وقتي وارد اسكو ميشوند مشاهده ميكنند كه حالا ديگر اين اسكو ، آن اسكوي دوران اجداد بزرگوارشان نيست . در سال هاي اخير اكثر مردان براي كار و پول در آوردن به قفقاز و روسيه رفته و در مراجعت نه تنها دين آباء و اجدادي خود را فراموش نموده اند ،بلكه خيلي ها به نظر خودشان متجددتر شده و به دين جديد بهائيت هم روي آورده اند . البته اين وضع اسف بار در محله سفلي ( نيمه غربي اسكو ) بارزتر از محله عليا بود . در بدو ورود ، آقا متوجه ميشوند كه حداقل شش يا هفت باب مشروب فروشي كه حتي يكي از آنها را مطربه اي اداره ميكند در اسكو فعاليت رسمي دارند . چند آخوند بي خبر با ناسخ منسوخ نمودن احكام ، اموال مظلومان را با ظالمان قسمت ميكنند و سهم عمده از ماترك اموات را بعنوان حق روحانيت تصاحب مينمايند . .. »

و اما تجزيه و تحليل موارد ذكر شده در بالا و يا در حقيقت پاسخ به جناب آقاي سيروس صالحپور !

در وهله اول خوب بود آقاي صالحپور قبل از هر نوشته اي كه معمولاً در كتب منتشره خودشان در مورد اسكو بچشم ميخورد بطور مستند نه بصورت ذهني و ضمني و نه با استدلات شخصي نسبت به تاريخ درخشان گذشته اسكو زحمت مطالعه  و بررسي را متحمل ميگرديدند، تا موضع يك كمي برايشان روشن ميشد .

چون اسكو  و اسكوئيان هر چه و هر كه باشند ، لااقل داراي پيشينه و تاريخچه درخشان فرهنگي و صاحب تمدن چند هزار ساله ميباشند كه اسناد و مدارك منتشره از طرف نويسندگان و دانشمندان تاريخ داخل كشور مانند :  پروفسور محمد تقي زهتابي ( تاريخ ديرين تركان ايران ) –  استاد رحيم رئيس نيا ( آذربايجان در سير تاريخ ايران ، جلد 1 و 2  – صمد سرداري نيا ( مشاهير آذربايجان ) و …  و شرقشناسان مشهور خارجي از جمله « پروفسور مينورسكي( تاريخ ماد )  – پروفسور دياكونوف ( تاريخ ماد ) – پروفسور پتروشفسكي ( تاريخ اورارتو )– دانشگاه باكو ( تاريخ آذربايجان ) - پروفسور ديويد رول ( بهشت پنهان يا هبوط حضرت آدم ) و …  كه روي هم رفته در صفحاتي چند از كتب منتشره اين دانشمندان به طور مستند از تاريخ تمدن و فرهنگ اجتماعي اسكو در هزاره يكم قبل از ميلاد و حتي از زمان حضرت آدم سخن به ميان آمده است .

در مقدمه آمده است : هنگام عزيمت آخوند ملا محمد سليم به زيارت نجف و كربلا عده اي اشخاص خير در تبريز كه بعنوان ناصحان خير ذكر گرديده اند ،به ايشان پيشنهاد ميكنند : « پس خبر نداريد در همين شش فرسخي ما قصبه اي ظاهراً خرم و آباد بنام ( اسكو ) وجود دارد كه مردم آن از نظر ديانت خيلي ضعيف و از احكام اسلام بي خبر ميباشند بد نيست سري به آنجا بزنيد » !

در اين مورد اي كاش مرحوم ميرزا حسن آقا و يا خود آقاي صالحپور ، اين اشخاص و افراد ناصح را بنام معرفي ميكردند كه پاسخ گوئي به آن آسان مينمود ولي متأسفانه ذكري از منبع گويندگان و نامي و نشاني از هيچ يك از ناصحان خير ذكر نگرديده است . و از آنجائي كه از لحن سخن فهميده ميشود اين آقايان هيچكدام از اهالي اسكو نبودند كه ارشاد و اصلاح اهالي اسكو را خواستار بودند ، چون جمله « خبر نداريد در شش فرسخي ما قصبه ي بنام اسكو وجود دارد » موضوع را روشن ميكند . و اگر اينها از اهالي اسكو بودند ، ميگفتند در قصبه ما نه در شش فرسخي ما !…

باز با استفاده از همان دست خط ها بيان شده است : « وقتي آخوند ملا محمد سليم وارد اسكو ميگردد ، متوجه ميشود كه مسلمان و ارمني به اصطلاح ( توي هم مي لولند ) و بين حرام و حلال فرقي قائل نيستند و خداي نكرده بعضي ها مثل عهد جاهليت زندگي ميگذرانند !

در اين مورد بايد متذكر شد ، اين نهايت توهين و اهانت به شخصيت اجتماعي يك ملت است كه به قلم آورده شده است ! اولاً تا آنجا كه از نتيجه بررسي و تحقيق مسائل اسكو بر ما مسلم گرديده است  تا حال هيچ فرد يا افرادي كه منسوب به ارامنه باشند در اسكو رحل اقامت نگزيده اند چه برسد به اينكه « ارمني و مسلمان توي هم به لولند » ! كلمه « مي لولند » معمولاً در جائي استفاده ميگردد كه ازدياد يك چيز و يا تراكم جمعيت از نظر تعداد در كثرت و وفور بيش از حد و از نظر آمار در حد قابل تشخيص و شمارش نباشند ! و احتمالاً اگر به قول ايشان اگر اين چنين بود بس ازدياد مسلمان هم وجود داشته است !

و اما در رابطه با مسئله « بين حرام و حلال فرقي قائل نبودند » بايد در اين باره گفت : اگر بين حرام و حلال فرقي قائل نبودند پس چگونه مردم آن روزگاران با آداب و رسوم قابل تحسين خود توانسته اند در اداره منظم سازمان خانوادگي و  اجتماعي خود موفق باشند و چگونه دچار آشفتگي فكري و از هم پاشيدگي روابط سالم درون محيطي و جامعه خود نشده اند ؟

و باز در باره همين موضع حلال و حرام  و يا جمله « بعضي ها مثل عهد جاهليت زندگي مي گذرانند » !  جهت دفاع از حيثيت فرهنگي و تاريخي خود و اثبات حقانيت آباء و اجداد خويش كه در حقيقت اهالي فرهنگ ساز اسكو در اين عصر و زمانه وارثان آنچنين مردماني روشنگر هستند و بر اين ويژگي خود مباهات و افتخار كرده و خواهند كرد ، بايد كمي به تاريخ گذشته اين  مرز و بوم برگرديم . 

لاجرم بايد متذكر شد ساليان دراز قبل از قرن سيزدهم يعني قبل از تشريف فرمائي آخوند ملا محمد باقر سليم به اسكو جهت مبدل ساختن منطقه اسكو به سرزمين  ديانت و معرفت ،

اهالي اسكو با توجه به معتقد بودن به آئين مقدس اسلام و جهت ارج نهادن به فرامين قرآن و حفظ فرهنگ اسلامي يعني رعايت حلال و حرام و اجراي فرايض ديني خود در سال 734 هجري قمري توسط عمادالدين محمد عليشاه مسجد جامع بازار اسكو را با آن عظمت و زيبائي بنا ميكنند  . و حتي بعد از ويراني زلزله سال 1050 هجري قمري  با توجه به اراده و ايمان خود به تعمير و بازسازي دوباره مسجد مزبور ميپردازند . اسناد مربوطه در اين رابطه ،  دو قطعه سنگ نبشته ميباشد كه فعلاً در ديوار حسينه مسجد جامع بازار  موجود ميباشد .

همچنين ميتوان از مسجد جامع سبزه ميدان اسكو كه نمونه بارزي از صنعت معماري اسلامي دوره صفويه ميباشد ، نام برد . جالب توجه اينكه در تمام بلاد اسلامي دنيا در هر شهر تنها يك مسجد جامع وجود دارد اما ما در اسكو شاهد دو مسجد جامع ( مسجد جامع بازار و مسجد جامع سبزه ميدان ) ميباشيم .

باز در گذشته، اسكو مركز عرفا و مشايخ و سادت جليل القدري است كه هر كدام در زمان خود از نظر مقام و منسب در عرفان و كمال از شخصيت هاي برجسته و شناخته شده به شمار ميرفتند كه تعداد آنها را بيش از 360 تن ( سيصد و شصت ) ذكر كرده اند . از آن جمله : مولانا نجم الدين محمد خالدي اسكوئي كه در زمان جهانشاه قاضي القضات بوده و در امر قضاوت زبانزد عام و خاص بوده است .( درگذشت 879 هـ . ق ) كه باز به فرزندان ايشان مانند مولانا فتوح الدين فتح الله و مولانا شمس الدين محمد و مولانا شرف الدين علي ميتوان اشاره كرد باز از اينان عالما و فضلاي گرانقدري پا به عرصه وجود ميگذارند . ( روضه اطهار – نوشته ملاحشري – تصحيح عزيز دولت آبادي چاپ 1371 ) ( روضات الجنان – حافظ حسين كربلائي ) . و يا در زمان شاه طهماسب اول ميتوان به شخصيتهاي علمي و فرهنگي همچون « امير ابوالقاسم اسكوئي » و چهار فرزندش يعني       « امير صدرالدين محمد »كه يكي از خطاطان مشهور آن عصر بشمار ميرفت ، « امير قمرالدين محمود » كه داراي مقام علمي بوده ، امير نظام الدين احمد ، كه كليددار و مسئوليت كتابخانه شاهي را بعهده داشت ، و « امير ابوالمحامد اسكوئي » كه در رشته ورزش صاحب نام و مقام بود ، ميتوان اشاره نمود كه هر چهار تن داراي آثار ادبي نيز ميباشند كه از سال 943 تا 948 هجري قمري شش سال تمام در دربار شاه طهماسب نقش مهم و اساسي داشتند . ( دانشمندان آذربايجان – محمد علي تربيت .  تاريخ عالم آراي عباسي نوشته اسكند بيك تركمان كاتب دربار ) اگر بخواهيم به شرح حال مشايخ و علماي قرنهاي متفاوت بپردازيم خود كتاب قطوري خواهد شد . لذا در كتب « تاريخ اسكو » كه توسط اينجانب در دست تأليف ميباشد ، در قسمت  شخصيت هاي علمي و مشايخ و عرفاي اسكو به طور مفصل به شرح حال اين شخصيت ها پرداخته شده است . 

در صفحه 6 مقدمه كتاب آمده است : « در سال 1312 هـ . ش حاج مير موسي آقا در كربلا متوجه ميشود كه مردم اسكو در دست ملا نماهاي طماح محلي ، دين و ديانت خود را بتدريج فراموش كرده اند » و در اين ميان ميرزا حسن آقا احقاقي  مأموريت پيدا ميكنند كه جهت نجات اهالي اسكو از فلاكت فكري و روحي  از كربلا عازم اسكو گردند . اين موضوع به شكل ديگري باز در صفحه 7 مقدمه از زبان ميرزا حسن آقا احقاقي اينچنين بيان شده است : « چند آخوند بي خبر با ناسخ منسوخ نمودن احكام ، اموال مظلومان را با ظالمان قسمت ميكنند و سهم عمده از ماترك اموات را بعنوان حق روحانيت تصاحب مينمايند . » باز در اين قسمت نيز ، اي كاش نويسنده محترم و يا راوي امر ، اين ملا نماهاي طماح و آخوند هاي بي خبر را بنام معرفي ميكردند تا بلكه پاسخ به اين موضع را نيز آسان مينمودند . چون نامي از اينان برده نشده لذا ما نيز با حفظ امانتداري از ذكر اسامي آنان خودداري ميكنيم . ولي در يك جمله بايد گفت كه : همين ملاهاي به اصطلاح طماح و بي خبر باعث تشويق اهالي براي اهداي دكان و باغات و زمين خود بعنوان موقوفه به مساجد بودند و به همين سبب اسكو با دارا بودن نزديك به 40 مسجد كوچك و بزرگ داراي بيش از 273 باب موقوفه ميباشد . كه مدارس بزرگ اسكو با آن مساحت چشمگير نمونه هاي بارزي از اين امر ميباشند .و همچنين همين آخوندهاي بي خبر متوالي امر تأسيس اولين مدرسه در پنجم شعبان 1328 هـ . ق  بنام « دبستان رضويه » در محله سبزه ميدان در دو طبقه به سبك جديد در اسكو ميباشند . البته قبل از اين مدرسه در زمان صفويه هنگام ساخت مسجد جامعه سبزه ميدان چندين حجره از  مسجد را جهت تدريس به مكتبخانه اختصاص داده بودند ، كه در سنه هاي بعدي در سال 1292هـ . ق مكتبخانه « ملا رسول اسكوئي » شهرت بيشتري براي خود كسب كرده بود . باز راجع به مكتبخانه ها و مدارس اسكو در همان « تاريخ اسكو » در بخش « تاريخچه فرهنگ اسكو ) به طور مفصل به اين موضوع پرداخته شده است .

در همان صفحه 7 باز اينچنين قيد گرديده است : «  آقا ( منظور ميرزا حسن آقا احقاقي ) وارد اسكو ميشود مشاهده ميكنند كه حالا ديگر اين اسكو ، آن اسكوي دوران اجداد بزرگوارشان نيست. در سالهاي اخير اكثر مردان براي كار و پول در آوردن به قفقاز و روسيه رفته و در مراجعت نه تنها دين آباء و اجدادي خود را فراموش نموده اند بلكه خيلي ها به نظر خودشان متجددتر شده و به دين جديد بهائيت هم روي آورده اند » و باز قيد گرديده : « البته اين وضع اسف بار در محله سفلي ( نيمه غربي اسكو ) بارزتر از محله عليا بود .» ( منظور محله سبزه ميدان اسكو ميباشد كه از نظر اهالي محله بازار به « ديز آقا محله سي » معروف ميباشد .)

در پاسخ به اين قسمت بايد ياد آور گرديد كه ،  قبل از آغاز نهضت مشروطيت ، در اثر بي كفايتي  و ظلم و بيداد حاكمان دربار قاجاريه و  عناصر وابسته به آن ، قحطي و گراني بيش از حد همراه با امراض گوناگون گريبانگير مردم شده و هر روز موجب تلفات جاني قابل ملاحظي را سبب ميشد . در اين راستا عده اي از اهالي  غيرتمند اسكو همراه با خانواده خود و عده اي  بدون خانواده جهت كار و در آوردن هزينه زندگي و تأمين آسايش و آرامش خانواده خويش به جمهوري آذربايجان مسافرت كرده و هر كدام در مكانهاي متفاوتي مشغول كار شده و درآمد حاصله را توسط ديگر همشهري هاي خود به اسكو ميفرستاند .

بعد از انقلاب بلشويكي در سال 1917 ميلادي  و در دوره حاكميت « استالين » ، دولت كمونيستي وقت ، قانوني را مبني بر تصاحب تمامي زمينها و كارخانجات و اداره آنها توسط دولت را تصويب ميكند . استالين دستور ميدهد ، ايرانياني كه داراي زمين و كارخانه هستند ، چند روز فرست دارند ، يا كارخانه و زمين خود را فروخته به كشورشان بازگردند و يا اگر ميخواهند اينجا بمانند كارخانه و زمينشان به نفع دولت مصادره خواهد شد ! لذا بيشتر اهالي اسكو حتي المقدور اموال و اثاثيه خود را جمع كرده و عازم اسكو ميشوند .

در مورد پاسخ به مطلب «  اكثرشان به دين جديد بهائيت روي آوردند » بايد گفت :

اولاً : بهائيت دين نيست بلكه فرقه اي از مذهب ميباشد . دوماً : اگر اين مردان ميخواستند دين و يا مرام جديدي براي خود انتخاب كنند بايد مرام سوسياليستي و يا كمونيستي را انتخاب ميكردند چون در آن سالها اينان با تأثير پذيري از انقلاب بلشويكي بايدكمونيست ميشدند نه بهائي، چون بهائي بودن يا بهائي شدن در چنين جوي  كه شور و هيجان ارتش سرخ همه جا  را فرا گرفته بود مفهومي نداشت ! 

اما در مورد : « اين وضع اسفبار در محله سفلي ( نيمه غربي اسكو ) بارزتر از محله عليا بود » . در رابطه با اين مطلب با يد متذكر گرديد : از روزگاران قديم در اسكو محله سفلي و عليا يعني محله پايين و بالا وجود نداشته است . بلكه از نظر تراكم و اسكان جمعيت ،اسكو به دو محله بازار و سبزه ميدان تقسيم ميشد . وجه تسميه اين نام گذاري به علت وجود مشاغل مربوطه در هر دو محله ميباشد . يعني به علت وجود چهار كاروانسراي تجاري همراه با هفته بازار عمومي در روز پنجشنبه ها و بازار گوسفند در روزهاي دوشنبه  مشهور به چاي بازاري  واقع در داخل رودخانه در مسير شهرك وليعصر اسكو بنام ياش چاي « رودخانه داراي آب » آن قسمت از اسكو به ( محله بازار ) شهرت پيدا نموده و به خاطر وجود كارخانه هاي متعدد دوشاب ( شيره انگور ) در محله سبزه ميدان و به علت شستوشوي و پهن نمودن ( وَرَزَن  ) دانه هاي انگور  معروف به «  سبزه »  جهت خشك شدن در مقابل حرارت آفتاب در محوطه ميدان ، اين محله نيز بنام محله « سبزه ميدان مشهور گرديده است .

اما در مورد اصطلاح « وضع اسفبار » ، اين چنين ميتوان بيان داشت ،كه نه تنها اين وضع اصلاً اسفناك نبود ، بلكه داراي مزايا و نقاط جالب توجه و مثبتي براي عمران و آبادي و ارتقاء سطح فرهنگ منطقه اسكو بشمار ميرفت . چون كساني كه براي كار كردن به آن طرف مرزها رفته بودند نه تنها اصالت و غيرت و مردانگي خود را از دست نداده بودند بلكه اكثر آنها با آغاز نهضت مشروطيت با آگاهي و جوانمردي در خور تحسين ، قدم در راه مبارزه با عمّال جنايتكار و اشغالگر روسي  گذاشته و براي حفظ ناموس و آزادي وطن خود تناب دار را عاشقانه بر گردن خود انداخته و بي پروائي خود را از استقبال مرگ پر افتخار به ثبوت رسانده ، همچنين در اثر كسب علم  و معرفت و با يادگيري صنعت و فن آوري و انتقال آن به اسكو باعث شكوفائي فرهنگ و صنعت منطقه گرديده بودند .

از جمله از آن راد مردان لوتي صفت و غيرتمند تاريخ پر مباهات اسكو ميتوان به مبارز آزاده و شير ميدان نبرد يعني « مشهدي محمد عمو اوغلو اسكوئي  - اكبر اسكوئي – عبداله اسكوئي » اشاره نمود . و در عرصه صنعت بافندگي ابريشم مشهور به « كلاقه اي » ميتوان از عباسعلي اسكوئي و دخترش فاطمه سوره نام برد كه در سن پنج سالگي با پدر ( عباسعلي ) و مادرش از اسكو به شهر گنجه مهاجرت كرده و در آنجا با حاجي علي اكبر تقي زاده از اهل تبريز كه آنها نيز در كار بافندگي ابريشم فعاليت داشتند ازدواج ميكند . لازم به ذكر است كه عده اي چنين فكر ميكنند كه بافت ابريشم ( كلاقه اي ) از گنجه به ايران آورده شده است، در حالي كه قبل از آن عباسعلي اسكوئي در اسكو مشغول بافندگي ابريشم طبيعي بوده و در شهر گنجه همين كار را بطور اشتراكي با تقي زاده تبريزي ادامه داده و بعداً در سال 1930 ميلادي وسايل كار خود را دوباره به اسكو انتقال داده و در اسكو مشغول كار شده است . ( چاپ باتيك – حسين كلاقيچي گنجينه ) ( حسين فرزند فاطمه سوره اسكوئي ميباشد )

و در عرصه خدمت به فرهنگ « حسين ماشين اوغلو » و در امر صنعت نجاري و پيوند درختان نارون ( قره آغاج ) سبزه ميدان از « استا يونس » و در كار صنعت معماري و بنائي از « استاد كريم آذري » كه از آثار ساخت آن ميتوان مناره مسجد سبزه ميدان و پل سنگي اسكو  -  خسرق  و طاق سنگي آسياب آبي منطقه « باققادي » و يا نماي بيروني امامزاده و ساير مكانها را ميتوان نام برد . اگر بخواهيم خدمات اين چنين مرداني را در اينجا به رشته تحرير بياوريم ، خودكتاب قطوري را تشكيل ميدهد .

در مورد موضوع « آقا متوجه ميشوند كه حداقل شش يا هفت باب مشروب فروشي كه حتي يكي از آنها را مطربه اي اداره ميكند در اسكو فعاليت رسمي دارند » در اين باره بايد گفت : آيا در آنزمان و يا هم اكنون نسبت به جمعیت و یا ردۀ سنی  مگر سبزه ميدان  از نظر مساحت چقدر وسعت و جمعیت داشته كه « شش يا هفت باب مشروب فروشي » در آن به فعاليت بپردازد !؟ در آن سالها طبق معمول هر شهري نسبت به جمعيت مورد تقاضا از اين نوع مغازه ها دارا بوده است كه در اين ميان در اسكو تنها يك مغزه كوچك مشروب فروشي در اول كوچه پير ( شهيد رجائي ) فعاليت داشت و اين درست است كه يك زن در همانجا مشغول به كار بود نه اينكه آن را اداره ميكرد . لازم به ذکر است هماطوری همه سالمندان یا اکثر آنانی که سنشان اقتضاء می کند به خوبی می دانند که  در زمان رژیم شاهنشاهی با اینکه مشروب فروشی و میخوارگی بطور کلی آزاد بود و لی این امر در اسکو حتی در آن شرایط در پنهانی و با رعایت اخلاقی انجام می گرفت! چه برسد به ایام قدیم که تنها در محله سبزه  اسکو هفت هشت باب مغازه مشروب فروشی فعال بوده باشد در واقع با حساب و کتاب ایشان بس در آن زمان همه اهلی به جای آب از مشروبات الکلی استفاده می کردند! در مورد بقيه مطالب كتاب « سه خاطره از آقا » به موضوعات مختلفي ميتوان اشاره نمود ، ولي به علت خارج بودن از حوصله ، از بحث و بررسي آن خودداري ميشود . 

جالب توجه اينكه جناب سيروس صالحپور در كتاب  نمايشنامه خود كه در چهار پرده بنام « اسكو ناز » در سال 1378 توسط انتشارات « پروا » در تهران انتشار داده اند ، اسكو را بنام يك دختر ( اسكو ناز ) و خسرو شاه را بنام يك پسر ( خسرو ) معرفي نموده اند ، غافل از اينكه با اين « من در آوردي » هاي خودشان  لطمه به وجه تسميه اصلي شهر اسكو  در هزاره اول قبل از ميلاد يعني « اوشكايا » ( سه سخره ) وارد نموده اند . همچنين در همان كتاب از سردار عرب بنام « فخرالدين » نام برده شده كه يكي از فرماندهان نيروهاي لشكر عرب ميباشد كه به اصطلاح كاخ شاهي اسكو را به تصرف در آورده  و با توجه به مخالفت هاي زياد « خسرو »  ، خواهرش « اسكو ناز » عاقبت با گرفتن تعهد از « فخرالدين » كه ديگر هرگز دست به كشور گشائي نزند با او ازدواج ميكند ! در حقیقت از نوشته جناب صالحپور چنین برداشت می شود که فرمانده فاتح اسلام با امضاء تعهدنامه از مسئولیت و مأموریت خطیر خودسر باز می زند!! و سر به بالین دختری بنام « اسکوناز » می نهد!! حال تکلیف فرماندهی و مسئولیت در لشکر اسلام به کجا می انجامد، معلوم نیست!!

غافل از اينكه آقاي صالحپور بدون مطالعه و تحقيق دست به نوشتن و انتشار اين چنين كتبي ميزند ، چرا كه « فخرالدين » نه يك سردار عرب ، بلكه فخرالدين جد بزرگ هنرمند و آهنگساز مشهور ايران يعني « استاد فرهاد فخرالديني » سازنده آهنگهاي سريال هاي مشهور « امام علي ( ع ) ، روزي روزگاري ، سربداران ، ابوعلي سينا ، كمال الملك ، مسافر ري ، كيف انگليسي و فيلم هاي  ديگر … وهمچنين جد هنرمند عكاس « فخرالدين فخرالديني » ( برادر فرهاد ) ميباشد . فرهاد و فخرالدين هر دو فرزند محمد علي فخرالديني ( محزون ) شاعر نامدار آذربايجان و محمد علي فرزند حسن فخرالديني اسكوئي و حسن نيز فرزند فخرالدين فخرالديني اسكوئي ميباشد كه در كوچه فخرالدين اسكو زندگي ميكرده و همان كوچه نيز بنام وي مشهور و معروف ميگردد .

اين كتاب نيز مثل ساير آثار آقاي سيروس صالحپور در خور بررسي و نقد ميباشد كه در آينده مفصلاً به آن پرداخته خواهد شد .

 

 

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

آمار بازدیدکنندگان سایت

846320
امروز
دیروز
هفته جاری
هفته گذشته
ماه جاری
ماه گذشته
بازدید کل
355
795
1472
839297
20220
23360
846320

آی‌پی شما: 54.156.58.187
امروز: سه شنبه، 04 مهر 1396 - ساعت: 23:07:20

تبلیغات (2)

تالار گفتمان آذر فروم

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

اینجا محل تبلیغ متنی شماست

پیوندها

درباره ما

وبسایت رسمی اسکو باخیش از سال 92 به نقد و بررسی در زمینه مطالب فرهنگی ، هنری ، تاریخ و ادبیات شروع به فعالیت کرده است.

مهدی عارفی (ایشیق) :

محقق - نویسنده - شاعر

سخنان بزرگان

امام على سلام الله علیه :
مَنْ حَسُنَتْ خَليقَتُهُ طابَتْ عِشْرَتُهُ؛

هر كس خوش اخلاق باشد، زندگى‏اش پاكيزه و گوارا مى‏گردد.